انفجار سهمگين در مرز خراسان با هرات و امداد رساني به رفع بحران در خراسان رضوي با حضور استاندار هرات

باسکول خراب گمرک اسلام قلعه، انفجار تانکر گاز در خروجی گمرک و نبود امکانات اطفای حریق ازجمله دلایلی بود که باعث گستردگی آتش‌سوزی و انفجار کامیون‌های در مرز ایران و افغانستان شد.

گمرک اسلام قلعه ۲۴ ساعت پس از انفجار

از روز گذشته که حریق در گمرک اسلام قلعه با کمک ده‌ها تیم و خودروی امدادی و آتش‌نشانی از شهرهای مختلف خراسان رضوی اطفا شده و شعله‌های آتش فروکش کرده بود، کلیپ‌ها و عکس‌های زیادی درباره این حادثه در شبکه‌های اجتماعی منتشر می‌شد که نشان می‌داد این حادثه خسارات بسیار زیادی به جا گذاشته است. در یکی از کلیپ‌ها یک راننده کامیون افغان دیده می‌شود که می‌گوید: موتر(کامیون) من ۳روز در گمرک(اسلام قلعه) بود و اجازه خروج نمی‌دانند. آن را ۳۰هزار دلار خریده بودم و همه دارایی‌ام بود. حالا کاملا سوخته و جواب تاجر(صاحب بار) را چه بدهم؟ چرا نگذاشتند که زودتر از اینجا خارج شوم؟
اینکه چرا در زمان شروع آتش‌سوزی در گمرک اسلام قلعه بیش از ۲هزار کامیون در آنجا حضور داشتند؟ سؤالی است که سیدروح‌الله لطیفی، سخنگوی گمرک ایران در گفت‌وگو با همشهری می‌گوید: ما در گمرک دوغارون ۱۲باسکول داریم که کامیون‌ها پس از توزین از طریق این باسکول‌ها و تکمیل مدارک از مرز ایران خارج و وارد گمرک اسلام قلعه‌ می‌شوند. اما متأسفانه در آن‌سوی مرز فقط ۲باسکول وجود دارد که یکی از آنها خراب بود و دیگری هم خوب کار نمی‌کرد. همین باعث شده بود که کامیون‌ها در گمرک اسلام‌قلعه معطل بمانند و حتی برای اینکه کارهای توزین و سایر مراحل طی و مجوز خروج آنها صادر شود، چند روز در آنجا بمانند.


 بیشتر کامیون‌ها افغانستانی بودند

لطیفی ادامه می‌دهد: تجارت ما با افغانستان به روش ترانشیپ‌منت است. یعنی به این‌صورت که کامیون‌های ما کالا را در مرز تحویل افغانستان می‌دهند و در آنجا پس از توزین و انجام سایر مراحل، کالا در کامیون‌های افغانستانی بارگیری و به مقصد ارسال می‌شود. حتی گاز و مشتقات نفتی نیز به همین روش به افغانستان صادر می‌شود و به همین دلیل بیش از ۸۰درصد کامیون‌هایی که روز حادثه در گمرک اسلام قلعه بودند، متعلق به شرکت‌های افغانستانی بودند. با این حال از آنجا که شنبه‌شب حریق مهار شد و کار لکه‌گیری نیز ممکن است تا امشب ‌(یکشنبه شب) طول بکشد، هنوز نمی‌توان برآوردی از میزان خسارت، تعداد دقیق کامیون‌های حادثه دیده و تلفات جانی ارائه کرد.  برخی از کامیون‌های ایرانی هم هستند که به آن‌سوی مرز هم تردد دارند و کالاها را به مقاصد نزدیک مرز منتقل می‌کنند و هنوز نمی‌توان از تعداد دقیق کامیون‌های ایرانی حادثه دیده آمار دقیق ارائه کرد.
 

راه فرار بسته بود

این آتش‌سوزی هولناک زمانی شروع شد که یک کامیون حامل گاز قصد خروج از گمرک اسلام‌قلعه را داشت. این کامیون از چند روز قبل‌تر در گمرک بود و به تازگی مجوز خروج دریافت کرده و قصد خروج از گمرک را داشت که به دلایلی که هنوز مشخص نیست، آتش‌ گرفت.
سخنگوی گمرک ایران می‌گوید: تانکر گاز در خروجی گمرک آتش‌گرفت و آتش‌سوزی آن حدود ۵تا ۶دقیقه ادامه داشت اما به‌دلیل اینکه در آن‌سوی مرز امکانات اطفای حریق وجود نداشت، به‌دلیل گرم شدن تانکر گاز انفجار و آتش‌سوزی مهیبی رخ داد. این مسئله باعث شد که راه خروج سایر کامیون‌ها مسدود شود. با این حال به محض اطلاع از این حادثه و با هماهنگی‌های انجام شده، مرز ایران باز گذاشته شد تا کامیون‌ها به سرعت از محل حادثه دور شوند. حتی ۳محوطه بزرگی که در گمرک دوغارون وجود دارد به سرعت تخلیه شدند تا کامیون‌ها به آنجا هدایت شده و از خطر دور بمانند. بیش از ۲هزار کامیون که در آن‌سوی مرز گرفتار بودند با این اقدام گمرک ایران وارد کشور شده و از خطر آتش‌سوزی نجات یافتند. با این حال حدود ۵۰۰تا ۶۰۰کامیون که موفق به فرار نشده بودند در محاصره آتش‌ قرار گرفته و سوختند.
 

ضرر هنگفت یک شرکت 

فاجعه گمرک اسلام‌قلعه به یکی از شرکت‌های سوختی افغانستان خسارت زیادی وارد کرد. این شرکت دومین شرکت بزرگ سوختی افغانستان بود که حدود ۳۳۰تا ۳۴۰کامیون متعلق به آن برای بارگیری سوخت در محل حادثه حضور داشتند که در جریان آتش‌سوزی، سوختند. سخنگوی گمرک ایران می‌گوید:‌ای کاش کسانی که در قالب ائتلاف به افغانستان حمله کردند، به توسعه زیرساخت‌های آنها نیز کمک می‌کردند. اگر امکانات اطفای حریق در گمرک اسلام قلعه مهیا بود، شاید هرگز چنین اتفاقی رخ نمی‌داد. در این حادثه به تاسیسات گمرکی ایران هیچ خسارتی وارد نشد و اگر اقدام بموقع برای بازگذاشتن مرز و انتقال کامیون‌ها به گمرک دوغارون انجام نمی‌شد، حالا تعداد بسیار بیشتری از کامیون‌ها سوخته بودند. به‌دنبال این حادثه، تیم مدیریت بحران در خراسان رضوی تشکیل و حتی والی هرات با ورود به ایران از نزدیک شاهد تصمیم‌گیری‌های تیم‌ مدیریت بحران و اقدامات انجام شده برای مهار حریق در گمرک اسلام قلعه بود. پس از اطفای حریق نیز با توجه به قوانین بین‌المللی اگر افغانستان اجازه بدهد، حاضریم در بررسی ابعاد حادثه و مشخص شدن میزان خسارات مالی و جانی با آنها همکاری کنیم.

اتصال ريلي راه آهن هرات به خراسان قدمي  مهم در اتحاد دوباره هرات با خراسان

حرکت رسمی قطار خواف - هرات با شعار "دو ملت، یک فرهنگ و تاریخ"

حرکت رسمی قطار خواف - هرات با شعار

مشهد- ایرنا- نخستین قطار باری با دستور حجت‌الاسلام والمسلمین حسن روحانی رییس جمهوری اسلامی ایران در چارچوب مراسم گشایش راه‌آهن خواف - هرات با حضور رییس جمهور افغانستان امروز ۲۰ آذر ماه ۱۳۹۹ بطور رسمی حرکت خود را از خواف در جنوب شرقی خراسان رضوی به مقصد هرات واقع در غرب کشور دوست و همسایه آغاز کرد.

راه‌آهن خواف- هرات ساعتی پیش بطور رسمی در قالب مراسمی از طریق ارتباط ویدیوکنفرانس با  حضور حجت‌الاسلام والمسلمین روحانی و اشرف غنی روسای جمهوری ایران و افغانستان و حضور استاندار خراسان رضوی مورد بهره‌برداری قرار گرفت. 

محمدصادق معتمدیان، استاندار خراسان رضوی و خیرالله خادمی معاون وزیر راه و ترابری نیز بخشی از مسیر را با این قطار طی کردند.   

قطار باری امروز با سرعت ۱۶۰ کیلومتر در ساعت و حمل ۶۱۲ تن سیمان با شعار "دوملت با یک فرهنگ و تاریخ" به سوی هرات در انتهای مسیر ۲۲۵ کیلومتری خط ریلی خواف - هرات در حرکت است تا بطور عملی بخشی از کریدور بازرگانی بین‌المللی شرق - غرب برای توسعه و تحول این منطقه فعال شود. 

مرکز شهرستان ۱۵۰ هزار نفری خواف در فاصله  ۲۶۷ کیلومتری جنوب شرقی مشهد واقع است. این شهرستان نوار مرزی ۱۲۳ کیلومتری با افغانستان دارد.

مشخصات فنی

طراحی و اجرای راه‌آهن ۲۲۵ کیلومتری خواف - هرات که تاکنون برای ایران ۲۰ هزار میلیارد ریال هزینه یا سرمایه‌گذاری در بر داشته و همچنین برای آن "گذرگاه شمتیغ" به عنوان دومین پایانه مرزی بین ایران و افغانستان پس از دوغارون، در شهرستان خواف ساخته و تجهیز شده است، در قالب تعهد جمهوری اسلامی ایران مبنی بر مشارکت در بازسازی کشور دوست و همسایه شرقی یعنی افغانستان از سال ۱۳۸۶ آغاز شده بود.

۷۸ کیلومتر از مسیر ریلی خواف – هرات در قالب دو قطعه در داخل خاک ایران توسط مهندسان و کارشناسان کشورمان اجرا شده است. ۶۶ کیلومتر نیز به عنوان قطعه سوم این مسیر ریلی از نقطه صفر مرزی "شمتیغ" شهرستان خواف تا ایستگاه "روزنک" افغانستان ادامه یافته است.

متولی ساخت قطعات سوم و چهارم این مسیر ریلی که قطعات یکم تا سوم آن به طول ۱۴۴ کیلومتر تا ایستگاه روزنک امروز ۲۰ آذر ۱۳۹۹ بهره‌برداری شد، کشور افغانستان است تا راه آهن خواف – هرات را به مزارشریف و مرز آن کشور با ازبکستان امتداد دهد. قطعه چهارم این خط ریلی مرکب از دو بخش شامل ۸۵ کیلومتر است که بر اساس وعده دولت افغانستان عملیات اجرایی آن همزمان با افتتاح راه آهن خواف – هرات توسط پیمانکاری از کشور قزاقستان آغاز خواهد شد.

۱۲ میلیون و ۱۷۰ هزار مترمکعب عملیات خاکی، ۱۷۴ هزار مترمکعب بتن ریزی، دو هزار متر شمع گذاری و دو هزار مترمکعب تیر پیش ساخته در مسیر ریلی خواف - هرات اجرا و نصب شده است.  نصب ۱۹ هزار و ۳۰۰ تن ریل، ۲۶۹ هزار قطعه تراورس، ۷۲ دستگاه سوزن و ۳۸۹ هزار مترمکعب بالاست (سنگ ریزه زیر ریل) از دیگر مشخصات فنی این خط ریلی است تا لکوموتیوهای باری و مسافربری به ترتیب با سرعت ۱۲۰ و ۱۶۰ کیلومتر در ساعت در این مسیر سیر کنند.

همچنین هفت ایستگاه، ۳۴۷ پل کوچک و بزرگ در طول مسیر ۲۲۵ کیلومتری راه‌آهن خواف - هرات ساخته شده که پل ۳۶۰ متری هریرود یکی از آنها است. 

عملیات ساخت این مسیر ریلی نه تنها برای هزار و ۵۲۹ نفر اشتغال ایجاد کرد بلکه بهره‌برداری با تاثیرش بر کاهش نیاز به حرکت جاده‌ای خودروهای سنگین باربری سالانه ۲۵ میلیون لیتر در مصرف سوخت صرفه‌جویی به دنبال داشته که همن خود به تنهایی از انتشار ۴۷۰ مترمکعب گازهای آلاینده محیط زیست در این منطقه جلوگیری می‌کند. 

دستاوردها  

راه‌آهن خواف - هرات که سبب احیای "جاده ابریشم" از طریق ریلی و اتصال خط‌ آهن چین به ایران از طریق افغانستان می‌شود، نه تنها در توسعه منطقه و کشور دوست و همسایه افغانستان نقش مستقیم دارد بلکه تکمیل و توسعه شبکه ریلی کشورهای عضو سازمان همکاریهای اکو، افزایش ترانزیت کالا از کشورهای آسیای میانه به اقیانوس هند و آغازی برای ایجاد یک کریدور بین‌المللی در مسیر شرق به غرب و شمال به جنوب بازرگانی جهان را در پی دارد.

همچنین مسیر ریلی خواف - هرات در کنار "راه‌آهن در دست ساخت چابهار- زاهدان- بیرجند - مشهد" در مسیر کریدور بین‌المللی تجارت جهانی، نویدبخش رونق و توسعه اقتصادی برای کشورهای منطقه است.

هم‌اینک ۴۰ درصد حجم واردات کشور افغانستان از طریق پایانه مرزی دوغارونِ شهرستان تایباد صورت می‌گیرد لذا فعالیت مسیر ریلی خواف – هرات شمار ۱۸۰ هزار دستگاه کامیونی را که سالانه از طریق دوغارون بین ایران و افغانستان کالا حمل می‌کنند به میزان ۵۰ درصد کاهش داده و نه تنها هزینه حمل و نقل بار را کمتر می‌کند  بلکه انتظار می‌رود بر حجم مبادلات اقتصادی بین دو کشور به میزان قابل توجهی بیافزاید.

پیش‌بینی می‌شود در سال نخست فعالیت مسیر ریلی خواف - هرات، سه میلیون تن بار و کالا و در سال نهایی افق این طرح، شش میلیون تن بار و کالا از طریق آن بین ایران و افغانستان جابه‌جا شود. با بهره‌برداری این مسیر خط آهن، سالانه یک میلیون مسافر از همین طریق بین دو کشور ایران و افغانستان رفت و آمد خواهند کرد.

گرچه همه کنترلهای مربوط به سرعت و انتقال بار در این مسیر ریلی انجام و به پایان رسیده اما فعالیت بخش مسافربری راه آهن خواف – هرات هنوز نیازمند هماهنگیهای دوجانبه نهایی بین ایران و افغانستان در خصوص فروش بلیت و جابه‌جایی مسافر است. 

پیش از افتتاح رسمی، نخستین محموله صادراتی جمهوری اسلامی ایران شامل ۵۰۰ تن سیمان با هدف بررسی مشکلات و نقاط قوت خط ریلی خواف - هرات روز ۱۲ آذر ماه جاری با استقبال گرم مسوولان افغانستان، با قطار باربری از خواف به هرات حمل شد.

مردم هرات بايد با كمك ايران در مقابل حملات تروريستي امنيت داشته باشند

کشته در انفجار هرات 

شهر هرات مرکز استانی به همین نام درخراسان شرقي دیشب شاهد انفجار یک موتورسیکلت بود و بر اثر این حمله تروریستی هفت غیرنظامی زخمی شدند.

به گزارش ایرنا، «محمد عارف جلالی» رئیس بیمارستان مرکزی شهر هرات روز دوشنبه در این ارتباط به خبرنگار ایرنا گفت که در پی این انفجار یک کودک و شش مرد برای درمان به این بیمارستان منتقل شده اند.
به گفته وی در میان زخمی ها یک نیروی پلیس هم هست که وضعیت جسمی او وخیم گزارش شده و احتمال زنده ماندن او بسیار اندک پیش بینی می شود.
«عبدالاحد ولی زاده» سخنگوی فرماندهی پلیس هرات در گفت و گو با رسانه های محلی علت این انفجار را که در منطقه «درب ملک» رخداد بمب جاسازی شده در داخل یک موتورسیکت سه چرخ عنوان کرد.
وی البته ضمن تایید تلفات اشاره ای به آمار دقیق زخمی ها یا کشته های این انفجار نکرد و هنوز فرد یا گروهی نیز مسئولیت این حمله تروریستی را بر عهده نگرفته است.
چند روز قبل فرماندهی پلیس هرات به نقل از نیروهای امنیتی خبر داده بود که افرادی با هدف برهم زدن امنیت استان هرات در ایام انتخابات وارد این استان شده اند.
دیروز همچنین از هرات خبر رسید که کارمندان امنیت ملی استان هرات موفق شده اند، محل نگهداری مهمات و مواد منفجره یک تیم تروریستی را از داخل یک هتل در مرکز شهر هرات کشف کنند.
استان هرات با استان خراسان رضوی در ایران مرز مشترک دارد.
به نظر مي رسد با توجه به علايق مشترك مردم هرات با ايران و تعلق تاريخي منطقه هرات به ايران مسئولين ايراني بايد در مقابل امنيت هرات احساس مسئوليت نموده و تروريستها را تاديب كنند .

جدايي خراسان شرقي به مركزيت هرات از ايران با حيله انگليسي

 انگليس براي ايجاد حائل بين مستعمره خود هندوستان و ايران و جلوگيري از هم همرز بودن ايران و هندوستان ،  خراسان شرقي به مركزيت هرات را با استفاده از ضعف دريايي ايران در خليج فارس و تحريك دوست محمد خان حاكم كابل از ايران جدا كرد و نام افغانستان را براي آن انتخاب كرد

23 ژانویه سال 1857 (بهمن 148 سال پیش) یک روز تاریک دیگر در تاریخ طولانی و پر رویداد میهن ما بود . در این روز نیروهای اعزامی انگلستان به ریاست « اوت رام » پس از 23 روز حمله ، بندر بوشهر را تصرف کردند تا دولت تهران مجبور به صرفنظر کردن از شهر هرات و افغانستان امروز شود که از زمان کورش بزرگ همیشه بخشی وفادار از ایران و کانون فرهنگ و ادب ما و برای مدتی نیز شاهزاده نشین ایران و مقر حکومت خراسان بود و شاه عباس پیش از احراز سلطنت در آن شهر که در همان جا به دنیا آمده بود می زیست . این قسمت از ایران در عهد باستان « آریانا » خوانده می شد . افغانستان نامی است که انگلیسی ها بر خراسان خاوری گذاشته اند .

دوست محمد خان حاکم کابل پس از امضای پیمان پیشاورمورخ سی ام مارس سال 1855 با انگلستان به تحریک این دولت و برخلاف روش گذشته خود به تشویق حاکم هرات به تمرد از دولت ایران پرداخت . ناصر الدین شاه که در همان زمان به تمرد و سرکشی خان خوارزم (ترکمنستان امروز ) پایان داده بود حسام السلطنه را با لشکر خراسان و چند واحد نظامی از تهران ، گرگان و کرمان (سربازان مستقر در ارگ بم ) مأمور گوشمالی حاکم هرات کرد که با اعتراض شدید لندن روبرو شد . چون تهران توجه نکرد ، انگلستان با به رسمیت شناختن فوری مرزهای افغانستان که خود در لندن ترسیم کرده بود ، روابطش را با تهران قطع و اول نوامبر 1856 به ایران اعلان جنگ داد و بار دیگر به آبهای ما کشتی توپ دار و تفنگ دار روانه ساخت. ایران که بر اثر مداخلات سیاسی قدرتهای اروپایی امکان (در حقیقت اجازه ) نیافته بود نیروی دریایی موثر و توپخانه ساحلی داشته باشد موفق به بازداری ناوگان اعزامی انگلستان که از هند به حرکت در آمده بود نشد و این ناوگان از اول ژانویه به گلوله باران کردن بوشهر دست زد ، اما بر اثر ایستادگی مردم محل 23 روز طول کشید تا بتواند تفنگ دار در ساحل مستقر سازد . انگلستان که چنین مقاوت میهن دوستانه ای را انتظار نداشت خرمشهر را هم زیر حمله گرفت و اهواز را مورد تهدید نظامی قرار داد که دولت بی خبر تهران ار معارضات قدرتهای اروپایی با یکدیگر و بی اعتماد نسبت به احساسات میهنی ایرانی و نیز نا آگاهی نظامی از دشواری پیشروی سریع یک نیروی خارجی بدلیل وسعت کشور و کوهستانی بودن آن تسلیم اراده لندن شد و طبق توافق پاریس که با میانجی گری رئیس وقت کشور فرانسه انجام شد از اصلی ترین قطعه ایران صرفه نظر کرد ! باید دانست که قرارداد مربوط به هرات به دولت ایران اختیار داده است که درصورت احساس خطر و وجود تحریکات نظامی علیه خود در افغانستان غربی ( نزدیک مرزهای دو کشور ) بتواند نیرو به سرزمین بفرستد و این نیرو تا قطع خطر و تحریکات در آنجا دست به عملیات بزند و باقی بماند . انگلیسی ها بعداً تلاشهای دیپلماتیکی فراوان کردند تا بصورتهای دیگر بهانه برای بلااثر گذاشتن این قسمت از قراداد هرات از جمله با امضای پیمان سعد آباد و قرداد دو جانبه عدم تعرض میان ایران و افغانستان بتراشند ولی موفقیت نداشتند . انگلیسها از سال 1919 تلاشهای مشابهی در مورد بی اثر ساختن قردادهای قبلی عثمانی و ایران بر سر برخی از مناطق شرق دجله به عمل آوردند و استالین نیز با ساختن جمهوری آذربایجان خواست که ایران نتواند روزگاری قراداد استعماری ترکمنچای را که نتیجه شکست نظامی و تعرض روسیه تزاری بود باطل اعلام کند و ...

 

می دانیم که قردادهای نتیجه شکست نظامی (تحمیلی و اضطراری ) پس از فراهم شدن فرصت ، قابل اعراض و اعتراض هستند .

متن معاهده پاریس میان ایران و انگلیس و جدایی خراسان خاوری(افغانستان امروزی)

بسم الله الرحمن الرحيم

چون اعليحضرت خورشيد آيت اقدس همايون، پادشاه اعظم و شاهنشاه بالاستقلال كل ممالك ايران و اعليحضرت شاهنشاه انگليس هر دو علي السويه از روي صدق مايل اين هستند كه مصائب جنگي را كه منافي ميل و مكنونات خاطر دوستانه ايشان است رفع نمايند و روابط دوستي كه مدت مديدي فيمابين دولتين عليتين برقرار بوده مجدداً به يك صلحي كه بر وفق فوايد طرفين باشد بر بنيان محكم برپا نمايند، لهذا به جهت اجراي اين مقصود و مطلوب، اعليحضرت پادشاه ايران جناب جلالتمآب مقرب الخاقان فرخ خان امين الملك سفير كبير دولت عليه ايران صاحب تصوير همايون و حمايل آبي و داراي كمر مكلل به الماس و غيره و غيره و غيره را و اعليحضرت پادشاه انگليس جناب مجدت نصاب هنري ريچارد چارلز بارون كاولي از امناي دولت انگليس و از اجزاي مشورتخانه مباركه مخصوصه اعليحضرت پادشاه انگليس حامل نشان بزرگ و شريف حمام و سفير كبير مخصوص و مختار دولت انگليس در نزد اعليحضرت امپراطور فرانسه و غيره و غيره و غيره را وكلاي مختار خود تعيين فرموده اند و ايشان بعد از آن كه اختيارنامه هاي خود را ابراز و مبادله نمودند و موافق تركيب رسمي ديدند فصول ذيل را مقبول و مقرر داشتند:

فصل اول- از روز مبادله امضانامه هاي عهدنامه حال فيمابين اعليحضرت شاهنشاه ايران و اعليحضرت شاهنشاه انگليس و ايرلاند و نيز فيمابين أخلاف و ممالك و رعاياي طرفين صلح و دوستي دايمي خواهد بود.

فصل دويم- چون به دولت و اقبال فيمابين دولتين ايران و انگليس صلح برقرار گرديد بحكم اين فقره مقرر است كه عساكر دولت انگليس ممالك ايران را تخليه خواهند كرد موافق شرايط و تعهدات مسطوره ذيل.

فصل سيم- دولتين عليتين معاهدتين تعهد مي كنند كه كل اسرايي كه حين جنگ به دست عساكر طرفين افتاده باشند بلادرنگ آزاد نمايند.

فصل چهارم- اعليحضرت شاهنشاه ايران تعهد مي كند كه بلافاصله بعد از مبادله امضانامه هاي اين عهدنامه يك عفونامه كامل اعلام نمايد كه بواسطه آن، جميع رعاياي ايران كه در وقت جنگ، با مراوده خود با عساكر انگليس، مصدر خيانتي شده باشند از عقوبت اين حركت خود معاف باشند بطوري كه هيچ كس هر درجه كه داشته باشد به جهت اين حركت خود مورد تنبيه و اذيت و تعدي نخواهد بود.

فصل پنجم- اعليحضرت پادشاه ايران تعهد مي كند كه بلادرنگ لازمه تدابير را به كار ببرد كه عساكر و كارگزاران ايران را از خاك و شهر هرات و ساير نقاط افغانستان بيرون بكشد. تخليه ممالك مزبوره تا مدت سه ماه بعد از مبادله امضانامه هاي اين عهدنامه خواهد بود.

فصل ششم- اعليحضرت شاهنشاه ايران راضي مي شود كه ترك بكند كل ادعاي سلطنتي بر خاك و شهر هرات و ممالك افغان [را] و هرگز مطالبه نكند از رؤساي هرات و ممالك افغان هيچ علامت اطاعت مثل سكه و خطبه و باج و نيز اعليحضرت ايشان تعهد مي كند كه بعد از اين از هر مداخله در امورات داخله افغانستان اجتناب نمايد و قول مي دهند كه هرات و تمام افغانستان را مستقل شناخته و هرگز در صدد اخلال استقلال اين ولايات برنيايند.

و نيز در صورت ظهور و منازعه فيمابين دولت ايران و ممالك هرات و افغانستان دولت ايران تعهد مي كند كه اصلاح آن را رجوع به اهتمامات دوستانه دولت انگليس نمايد و اقدام به جنگ نكند مگر در صورتي كه اهتمامات دوستانه دولت انگليس مثمر ثمري نشود.

از طرف ديگر دولت انگليس تعهد مي كند كه همه وقت اعتبار خود را در ممالك افغان به كار برد و نگذارد كه از آنها و هيچ يك از آنها باعث هيچ نوع تشويش و پريشاني دولت ايران بشود و اگر دولت ايران در وقوع مشكلات رجوع به دولت انگليس نمايد، دولت انگليس نهايت كوشش را خواهد نمود كه منازعات فيمابين را موافق حق و مطابق شأن دولت ايران اصلاح نمايد.

فصل هفتم- در صورتي كه از جانب هرات و ممالك افغان بر سر حدات ايران تجاوزي بشود، هر گاه ترضيه شايسته داده نشود دولت ايران حق خواهد داشت كه به جهت دفع و تنبيه جانب متعدي، اقدام به حركات جنگ نمايد، اما اين صراحتاً معلوم و مقبول است كه هر لشكر از جانب دولت ايران كه به جهت مقصود مزبور از سر حد بگذرد به محض اجراي مقصود خود، مراجعت به خاك خود خواهد كرد و استعمال حق مزبور نبايد بهانه توقف دائمي عساكر دولت ايران به الحاق شهري يا يك جزو ممالك مزبوره به ممالك ايران بشود.

فصل هشتم- دولت ايران تعهد مي كند كه بلافاصله بعد از مبادله امضانامه هاي اين عهدنامه، جميع اسرائي كه در حين جنگ در افغانستان به دست عساكر ايران افتاده باشند بدون عوض نقدي آزاد نمايند و همچنين جميع أفاغنه كه به اسم گروي يا به جهت امور دولتي در هر جاي ممالك ايران مقيد باشند، به همان طور آزاد خواهند بود، به شرط آنكه أفاغنه هم از طرف خود اسرا و مقيدين ايراني را كه در دست آنها باشد بدون عوض نقدي آزاد نمايند. دولتين معاهدتين در صورت لزوم مأمورين نصب خواهند كرد كه شرايط اين فقره را معمول دارند.

فصل نهم- دولتين عليتين تعهد مي كند كه در باب نصب و اعتراف قونسولهاي جنرال و قونسولها و وكلاي قونسول هر يك از اين دو دولت در ممالك همديگر حالت دول كاملة الوداد را خواهند داشت و نسبت به رعاياي طرفين و تجارت ايشان در هر باب همان طور رفتار خواهد شد كه با رعايا و تجارت دول كامله الوداد مي شود.

فصل دهم- بلا فاصله بعد از مبادله امضانامه هاي اين عهدنامه سفارت انگليس مراجعت به طهران خواهد كرد و دولت ايران قبول مي نمايد كه سفارت مذكور را با معذرت و تشريفات معينه، كه وكلاي مختار طرفين معظمتين، امروز در نوشته اي جداگانه ممضي نموده اند، بپذيرند.

فصل يازدهم- دولت ايران تعهد مي كند كه در مدت سه ماه بعد از مراجعت سفارت انگليس به طهران يك مأموري را تعيين نمايد كه باتفاق يك مأمور دولت انگليس مطالبات نقدي جميع رعاياي انگليس را از رعاياي دولت ايران تحقيق و مشخص نمايند و دولت ايران هر يك از اين مطالبات كه به تصديق مأمورين مزبور باشد يا دفعتاً يا به قسط خواهد داد در يك مدتي كه بيشتر از يك سال از تاريخ اعلام مأمورين نباشد.

همچنين هر تبعه ايراني با رعاياي ساير دول كه تا زمان حركت سفارت انگليس از طهران در تحت حمايت انگليس بوده و از آن به بعد ترك آن را ننموده اند دعاوي و ادعايي با دولت عليه داشته باشند، مأمورين مزبور به آن هم رسيدگي كرده و حكم خواهند داد.

فصل دوازدهم- باستثناي آنچه در فصل سابق مقرر شده دولت انگليس اين حق را ترك و انكار خواهد كرد كه حمايت نكند بعد از اين هيچ يك از رعاياي ايران را كه بالفعل در نوكري سفارت و قونسول ها و وكلاي قونسول انگليس نباشد، به شرط اين كه چنين حقي به دول ديگر نداده و معمول شود و در اين باب و جميع خصوصات ديگر دولت انگليس مطالبه مي كند و دولت ايران هم تعهد مي كند كه همان امتيازات و معافات در ممالك ايران به دولت انگليس و نوكرها و رعاياي آن داده خواهد شد كه به دول كاملة الوداد و به نوكرها و رعاياي ايشان داده مي شود و همچنين دولت انگليس و نوكرها و رعاياي آن بهره ياب خواهند بود از همان احترام و اعتبار كه به دول كاملة الوداد و به نوكرها و رعاياي آنها داده مي شود.

فصل سيزدهم- دولتين عليتين معاهدتين به حكم اين فصل تجديد مي كنند آن قرار را كه در ماه آغوست سنه يك هزار و هشتصد و پنجاه و يك عيسوي مطابق شهر شوال سنه يك هزار و دويست و شصت و هفت هجري در باب رفع تجارت غلام و كنيز در خليج فارس فيمابين اين دو دولت داده شده است و علاوه بر اين تعهد مي كند كه قرار مزبور پس از انقضاي مدت برقراري آن كه عبارت از ماه آغوست سنه يك هزار و هشتصد و شصت و دو عيسوي باشد تا مدت ده سال ديگر برقرار خواهد بود و به اين نحو امتداد خواهد يافت تا يكي از جانبين به يك اعلام رسمي قرار مزبور را موقوف بدارد، اما اعلام مزبور معمول نخواهد بود مگر يك سال بعد از ظهور آن.

فصل چهاردهم- بلافاصله مبادله امضانامه هاي اين عهدنامه، عساكر انگليس هر نوع حركات خصمانه را نسبت به دولت و مملكت ايران ترك خواهد كرد. دولت انگليس علاوه بر اين تعهد مي كند به محض اين كه قرارداد تخليه هرات و ممالك افغانستان از عساكر ايران و همچنين قرارداد پذيرايي سفارت انگليس به طهران كاملاً مجري شد، عساكر انگليس خود را از جميع ولايات و اماكن و جزاير كه تعلق به ايران دارند بلادرنگ پس خواهند كشيد و دولت انگليس تعهد مي كند كه در اين اثنا سركرده عساكر انگليس عمداً هيچ حركتي كه موجب ضعف اطاعت رعاياي ايران نسبت به اعليحضرت شاهنشاه ايران باشد نخواهد كرد، بلكه تقويت اطاعت مزبوره نهايت مقصود دولت انگليس است. علاوه بر اين دولت انگليس تعهد مي كند كه بقدر امكان رعاياي ايران از زحمت حضور عساكر انگليس ايمن خواهند بود و همچنين آذوقه كه به جهت عساكر مزبوره لازم شود دولت ايران تعهد مي كند كه به كارگزاران خود قدغن ننمايد كه عساكر انگليس را در تحصيل آذوقه مزبور اعانت كنند و نيز دولت انگليس تعهد مي كند كه در حين اخذ اشياء قيمت آن را موافق نرخ روز از جانب مأمورين انگليس بلادرنگ داده خواهد شد.

فصل پانزدهم- عهدنامه حال ممضي خواهد شد و امضانامه هاي آن مبادله خواهد شد در بغداد در مدت سه ماه يا زودتر هر گاه ممكن شود.

به جهت اثبات مسطورات فوق ايلچيان طرفين اين عهدنامه را ممضي و به مهر خود ممهور ساختند در پاريس در چهار نسخه، يوم هفتم شهر رجب المرجب سنه يك هزار و دويست و هفتاد و سه تحرير يافت.

محل مهر امين الملك فرخ خان سفير كبير دولت عليه ايران

محل مهر و امضاي كاولي

ازدواج آسان در ولايت هرات خراسان  (در هرات شير بها رسم نيست همچون اكثر نقاط ايران)

بر خلاف دیگر نقاط خراسان شرقي  «میرزا حسین احسانی» نوشت: بسیاری از رسوم دست و پا گیر و هزینه‌بر که در سایر ولایات خراسان شرقي وجود دارد در هرات به چشم نمی‌خورد در حالی که نبود این رسوم، ازدواج را برای جوانان هراتی آسان کرده است. به گزارش خبرنگار سایت افغانستان خبرگزاری فارس، «میرزا حسین احسانی» در یادداشتی اختصاصی به موضوع راه و رسم ازدواج در ولایت هرات پرداخته است. در این یادداشت آمده است: برخی از رسم و رسوم‌های دست و پاگیر و غیر ضروری در مورد ازدواج در خراسان شرقي  موانعی محکم در راه ازدواج ایجاد کرده به گونه‌ای که این سنت حسنه را به هفت خوان رستم تبدیل کرده است. در این میان ولایت هرات استثنا است بسیاری از رسوم دست و پا گیر و هزینه‌بر که در سایر ولایات خراسان شرقي  وجود دارد در هرات به چشم نمی‌خورد و نبود این رسوم، ازدواج را برای شهروندان هرات آسان کرده استو خوشبختانه و جوانان هراتی در سنین مناسب و به آسانی تشکیل خانواده می‌دهند. هر چند که راه و رسم ازدواج در هرات مقداری طولانی‌تر به نظر می‌رسد اما با این وجود کم هزینه‌تر است و خانوده‌ها معمولا سخت گیری نمی‌کنند. رسوم ازدواج در هرات از خواستگاری تا عروسی به این قرار است: خواستگاری پس از انتخاب دختر مورد نظر برای ازدواج زنان خانواده داماد 3 روز برای خواستگاری به خانه عروس می‌روند تا امر خواستگاری را انجام دهند که در صورت مثبت بودن جواب، خانواده عروس خواستار حضور و دیدن داماد می‌شوند و داماد با دسته گل و جعبه شیرینی به همراه پدر و مادر و برخی از بزرگان فامیل به خانه عروس حضور می‌یابد و در صورت موافقت داماد امر خواستگاری نهایی می‌شود. شال انگشتر یا نخ سوزن پس از اینکه مراسم خواستگاری تمام شد زنان فامیل از هر 2 خانواده به بازار برای خرید مراسم نامزدی رفته و حلقه نامزدی، شال و یک دست لباس کامل برای عروس، با مقداری نقل و شکلات و یک جعبه شیرینی خریده و داخل خنچه گذاشته و به خانه عروس می‌برند. طلبون بعد از گذشت چند روز از مراسم شال انگشتر بزرگان خانواده مثل پدر، عمو و دایی داماد برای گرفتن طلبون به خانه عروس می‌روند. خانواده دختر شرایط و خواسته‌های خود مثل مقدار مهریه و خرید برخی از وسائل جهیزیه توسط خانوده داماد را در دفتر مخصوص طلبون نوشته به همراه شیرینی و یک دست لباس برای داماد در داخل خنچه گذاشته و به خانواده داماد تحویل می‌دهد. معمولاً در هرات شیر بها رسم نیست اما در مواری خیلی کم خانواده‌های کم بضاعتی هم هستند که شیر بها می‌گیرند که بتواند با آن جهیزیه برای دختر شان تهیه نمایند. شیرینی خوری و عقد بعد از اینکه خانواده داماد طلبون را تحویل گرفت و با خواسته‌های خانواده عروس موافقت خویش را اعلام داشت قرار شیرینی خوری می‌گذارند و روزی را برای شیرینی خوری معین می‌کنند و پس از اینکه روز شیرینی خوری مشخص شد زنان فامیل از هر 2 طرف عروس و داماد برای خرید به بازار رفته یک دست لباس، مقداری طلا، لوازم آرایش برای عروس خریداری می‌کنند. برخی از مردان فامیل به همراه داماد به بازار رفته کت شلوار و لباس دامادی و لوازم پیرایش برای داماد می‌خرند و یک شب قبل از شیرینی عاقدی را دعوت می‌کند تا صیغه عقد را جاری سازد. مراسم شیرینی خوری هم معمولا در تالار برگزار می‌شود و شب شیرینی خوری به خویشاوندان نزدیک داماد شام می‌دهند. عروسی پس از گذشت چند ماهی در صورتی که طرفین آمادگی لازم را برای برگزاری مراسم عروسی داشته باشند یک شب چند نفر از بزرگان خانواده داماد به خانه عروس برای تعیین زمان و روز عروسی می‌روند و پس از مشخص شدن روز عروسی یک دست لباس برای عروس و برخی اقلام مورد نیاز خریداری می‌شود. مراسم عروسی نیز غالباً در تالار برگزار می‌شود و عروس و داماد به خانه بخت رفته و رسما زندگی زناشویی خود را در کنار هم آغاز می‌کنند.

جدايي هرات از ايران با نيرنگ انگليسي

 158 سال پیش در چنین روزی براساس معاهده پاریس، با جدا شدن هرات از ایران، نفوذ انگلستان در دربار تهران بیشتر از پیش شود  با انعقاد "معاهده پاریس" بین ایران و انگلستان و جدا شدن پاره اي از خراسان  از ایران در سال 1235 شمسی. در دوران صفوی هرات مهم‌ترین شهر و مرکز خراسان محسوب می‌شد. شاه عباس کبیر در این شهر به دنیا آمد و تا پیش از به سلطنت رسیدن در این شهر زندگی می‌کرد. هرات همواره مورد طمع ازبکان بود حتی چندبار این شهر به دست ازبکان افتاد. اما سلطه ازبکان بر این شهر به صورت کوتاه مدت بود و آنها از دوره‌های فترت در اوایل سلطنت شاه طهماسب اول و اوایل سلطنت سلطان محمد خدابنده و شاه عباس اول استفاده کردند و هر بار برای مدت کمی این شهر را در اشغال داشتند. گفتنی است پس از سقوط صفویان هرات مدتی در اشغال طایفه ابدالی بود و به دست نادر شاه افشار باز پس گرفته شد . پس از مرگ نادر افغان‌ها هرات را اشغال كردند . در دوران معروف به بازی بزرگ ماموران بریتانیایی در هرات فعال بودند و از جدایی هرات از حکومت ایران پشتیبانی می‌کردند. در ۱۲۴۹ ه. ق. عباس میرزا از سوی فتح‌علی شاه قاجار مامور باز پس گرفتن هرات  شد. مرگ عباس میرزا در راه مشهد این کار را ناتمام گذاشت. محمد شاه قاجار نیز کوششی برای فتح هرات کرد که ناکام ماند. در زمان ناصرالدین شاه قاجار دوست محمدخان، حاکم کابل و قندهار هرات را اشغال كرد . نیروهای ناصرالدین شاه تحت فرمان حسام‌السلطنه هرات را محاصره کردند و در سال ۱۲۷۳ ه. ق. این شهر را باز پس گرفتند. پس از تصرف هرات  توسط قوای ناصرالدین شاه قاجار، دولت انگلستان که از این امر ناراضی بود، به ایران اعلان جنگ داد و جزیره خارک و بوشهر را به اشغال خود درآورد. در این حال درگیری‌هایی بین نیروهای ایرانی و انگلیسی روی داد که به شکست سربازان ایرانی انجامید. از این رو مذاکراتی برای صلح آغاز شد که به عقد معاهده پاریس در فرانسه بین ایران و انگلیس انجامید. به موجب این معاهده، دولت ایران تعهد سپرد که هرات و تمام خراسان شرقي را تخلیه نماید و از هر ادعایی نسبت به حکومت خود در هرات و خراسان شرقي  دست بردارد. معاهده پاریس با میانجیگری ناپلئون سوم در 4 مارس1857م، مطابق با 7رجب 1273ه.ق و برابر با 13 حوت 1235خورشیدی ما بین سفیر ایران در پاریس فرخ خان امین الملك و سفیر انگلیس در فرانسه لرد كاولی در پانزده فصل بسته شد. تنها دستورالعملی كه از تهران از طرف آقاخان نوری به فرخ خان رسید این بود:« شما اختیار دارید در هر مساله ای كه مورد تقاضای انگلیسی ها است موافقت كنید مگر در دو مورد: یكی سلطنت ناصرالدین شاه و دیگری صدارت من. چرا كه در اوان گفتگوی دو طرف جهت دستیابی به صلح، انگلیسیها خواستار بركناری این صدراعظم روس مآب بودند. طی این عهدنامه كه صلح بین دو دولت برقرار گردید انگلیسی ها متعهد شدند قوایشان را در مدت كوتاهی از خاك ایران خارج سازند در مقابل دولت ایران با خروج نیروهایش از منطقة مورد مناقشه، از هرگونه حق حاكمیت بر هرات و خراسان شرقي صرفنظر كرده و متعهد شد تا در منازعات  به دولت انگلیس بعنوان میانجیگر و قاضی رجوع نماید، دولت انگلیس هم تعهد داد تا از هر تشویشی از ناحیه خراسان شرقي  برای دولت ایران جلوگیری كرده ودر مناسبات ایران  شان و حیثیت دولت ایران را رعایت نمایند. همچنین انگلیس حق داشت در هر نقطه از خاك ایران كه صلاح دانست به ایجاد كنسولگری بپردازد. و بدین شكل خاطر انگلیسی ها برای دفاع از هندوستان خیالشان راحت شد. انگلیسی‌ها نیز پذیرفتند که قوای خود را از ایران خارج کنند و اسرای جنگی ایران را آزاد سازند. این معاهده،  باعث نفوذ انگلستان در دربار ایران گردید. بنابراین، هرات به کلی از ایران جدا شد و  قسمت‌های از شرق هریرود به بعد (شامل هرات) به از ايران جداشد

چرا بايد تاجيكستان با فرهنگ و پيشينه تمدني ايراني به عربستان  رو ببرد ؟

 
در چند سال گذشته، مجموعه ای از رویدادهای متعدد و در ابعاد مختلف اجتماعی، سیاسی و اقتصادی در ورابط دو کشور همسایه ایران و تاجیکستان، نشان دهنده و حاکی از سردی تدریجی روابط میان دو کشوری است که از سابقه تمدنی و تاریخی و فرهنگی غنی و مشترکی برخوردار هستند. نکته جالب آنکه دوری تاجیکستان از ایران، منجر به نزدیکی هر چه بیشتر این کشور به عربستان سعودی، یعنی رقیب اصلی منطقه ای ایران شده است.
کد خبر:۷۱۰۳۳۵
تاریخ انتشار:۱۷ تير ۱۳۹۶ - ۱۶:۰۰08 July 2017
 
در چند سال گذشته، مجموعه ای از رویدادهای متعدد و در ابعاد مختلف اجتماعی، سیاسی و اقتصادی در ورابط دو کشور همسایه ایران و تاجیکستان، نشان دهنده و حاکی از سردی تدریجی روابط میان دو کشوری است که از سابقه تمدنی و تاریخی و فرهنگی غنی و مشترکی برخوردار هستند. نکته جالب آنکه دوری تاجیکستان از ایران، منجر به نزدیکی هر چه بیشتر این کشور به عربستان سعودی، یعنی رقیب اصلی منطقه ای ایران شده است.

به گزارش «تابناک»؛ در هفته گذشته، یکی از مراکز تجاری و فرهنگی مهم ایران در استان سغد در شمال تاجیکستان بسته شد. همه شواهد حاکی از آن است که این اقدام به واسطه فشارها و دستورهای مقامات ارشد تاجیک بوده است. در همین حال، اقدامات همزمانی در تاجیکستان و در حوزه فرهنگی برای ممنوعیت انتشار و ترویج آثار امام خیمنی و سایر علما و متفکران ایرانی شروع شده است.

مرکز فرهنگی ایران در جخند که بیش از هر چیز به واسطه کتابخانه غنی خود و دسترسی های آنلاین در این شهر مشهور بوده است، حمایت های فرهنگی از نویسندگان محلی و انتشار و ترویج آثار رسمی و سازماندهی شده ای در رابطه با ایران و زندگی در ایران برای جوانان تاجیک داشته است.

هنوز هیچ توضیح رسمی از سوی مقامات تاجیک در رابطه با این اقدامات ـ که نشان از سردی سخت روابط میان دو کشور با تمدن مشابه و تاریخ تقریبا یکسان است ـ داده نشده، ولی این اتفاق، تنها بخشی از سلسله رویدادهایی است که از چند سال قبل در حال رقم خوردن است و دوری هر چه بیشتر این دو کشور از هم را ناشی شده است.

در زمان ریاست جمهوری محمود احمدی نژاد زمانی که روابط دو کشور در سطحی عالی قرار داشت، وی تقریبا هر ساله از تاجیکستان بازدید می کرد؛ اما این در حالی است که حسن روحانی از زمان ریاست جمهوری خود در دور اول تنها یک بار در سال 2014 و آن هم برای شرکت در اجلاس سازمان همکاری شانگهای به دوشنبه سفر کرده است؛ نشانه ای دیگر از سرمای روابط میان دو کشور همسایه.
 
 
تاجیکستان در راه دوری از ایران و نزدیکی به عربستان سعودی 
 
یکی از مهمترین مسائلی که منجر به این سردی روابط شده، موضوع دارایی های بابک زنجانی است که زمانی در کشور تاجیکستان کسب و کار گسترده ای از بانک و خط هوایی گرفته تا سرویس حمل و نقل تاکسی و ترمینال اتوبوس را اداره می کرد. زمانی که زنجانی به خاطر اقدامات خود در دوره تحریم با شکایت از سوی وزارت نفت روبه رو شده و کار او به دادگاه کشید، اسنادی را نشان داد که حاکی از سپرده کردن بسیاری از دارایی های خود در بانک ملی تاجیکستان بود؛ ادعایی که دوشنبه قویا آن را تکذیب کرد. تقریبا تمامی اموال وی در تاجیکستان مصادره شد که خشم ایران را از این ماجرا به همراه داشت.

در یک اتفاق دیگر در دسامبر سال 2015 تهران میزبان رهبر حزب نهضت اسلامی تاجیکستان، محی الدین کبیری و رهبر اپوزیسیون این کشور در بیست و نهمین کنفرانس وحدت اسلامی بود. این حزب پیش از این، به کودتا در تاجیکستان متهم و البته این ادعا و اتهام از سوی کبیری رد و انکار شده بود. این دیدار و حضور کبیری در تهران با اعتراض رسمی وزارت خارجه تاجیکستان مواجه شد.

چندی پس از این اتفاق، اداره گمرکات تاجیکستان، اقدام به وضع محدودیت های بسیاری بر واردات کالاهای ایرانی کرد و ورود چای، صادرات مرغ و برخی دیگر از کالاهای ایران به این بهانه که کیفیت لازم را ندارند، از ایران ممنوع و در جولای 2016 دفتر کمیته امداد امام خمینی در تاجیکستان بسته شد.

وزارت امور خارجه تاجیکستان همچنان به اقدام برای تسریع صدور ویزا در فرودگاه های خود برای اتباع کشورهای خارجی ادامه می دهد؛ اما اکنون ایران نیز در کنار کشورهایی مانند افغانستان، عراق و سوریه قرار گرفته است که اتباع آنها قادر به دریافت ویزا با تسهیلات تعیین شده نیستند و خارج از این فهرست قرار گرفته اند.

این همه نشان از آن دارد که طی چند سال گذشته، روابط میان ایران و تاجیکستان، با فرهنگ، تاریخ، زبان و تمدن مشترک به شدت رو به سردی گذاشته و جالب تر آنکه در حین این سردی روابط بین دو کشور، تاجیکستان همه آنچه با ایران خراب کرده را با اشتیاق با عربستان سعودی در حال ساختن است.

این موضوع به ویژه در حوزه حمایت های مالی قابل رویت است و در تنها در یک مورد در ماه می سال جاری میلادی عربستان سعودی سرمایه ای بالغ بر 35 میلیون دلار برای ساخت سی مدرسه و مؤسسه آموزشی در استان های مختلف تاجیکستان اختصاص داده است.

همچنین سرمایه گذاری های اقتصادی عربستان در تاجیکستان نیز در حال رقم خوردن است و دو کشور در حال مذاکره برای سرمایه گذاری سعودی ها در یکی از بزرگترین پروژه های سد سازی در تاجیکستان هستند.

تبعات این نزدیکی به عربستان به لحاظ سیاست های منطقه را می توان به خوبی در اجلاس ها و نشست های کارگروه های سازمان همکاری شانگهای دید که اکنون تاجیکستان به یکی از فعال ترین و مهمترین مخالفان برای پیوستن ایران به این سازمان تبدیل شده است.

این در حالی است که قطعا دور شدن یکی از مهمترین همسایگان ایران که از تاریخ و فرهنگ و تمدن مشترک با ایران برخوردار است و نزدیک شدن این کشور به اصلی ترین رقیب منطقه ای ایران، می تواند تبعاتی بیشتر و حساس تر از این در پی داشته باشد.

حوزه تمدني ايران - بخش اول

بخش اول

حوزه تمدنی ایران: گذشته، حال و آینده

خبرگزاری فارس: حوزه تمدنی ایران: گذشته، حال و آینده

علاوه بر ایرانی که امروز در مرزهای سیاسی محصور شده است، ایرانی دیگر داریم با ماهیت فرهنگی که به عنوان حوزه ای تمدنی، چند برابر سرزمین فعلی ایران را دربرمی گیرد.

 

چکیده

علاوه بر ایرانی که امروز در مرزهای سیاسی محصور شده است، ایرانی دیگر داریم با ماهیت فرهنگی که به عنوان حوزه ای تمدنی، چند برابر سرزمین فعلی ایران را دربرمی گیرد و کشورهایی مانند افغانستان و تاجیکستان را به طور کامل و بخش هایی از پاکستان، هند، کشورهای آسیای میانه و قفقاز، عراق و سرزمین هایی را که اکراد در آن زندگی می کنند نیز شامل می شود که این خود، عظمت حوزه  تمدنی ایران را نشان می دهد؛ این حوزه  تمدنی، اینک به لطف فرصت های پیش آمده در بستر جهانی شدن و نیز تحولاتی که در منطقه به وقوع پیوسته، شرایطی را مهیامی بیند تا خود را احیاکرده، با برقراری ارتباطی تنگاتنگ میان نواحی مختلف این حوزه، یکپارچگی فرهنگی ایجادکند؛ پرداختن به این موضوع که ایران با وجود چنین ظرفیتی چگونه باید برای بهره برداری حداکثری از فرصت های پیش آمده سیاست خارجی آینده اش را در قبال حوزه  تمدنی خود سامان دهد؟، پرسش اصلی این تحقیق را تشکیل داده است.

در این پژوهش با تأکید بر فرصت تکثر قومیتی موجود در جامعه   ایرانی و حضور دنباله  این قومیت ها در حوزه  تمدنی ایران که در کشورهای پیرامونی واقع شده اند،  به این وضعیت به عنوان عاملی مثبت برای اتخاذ راهبردهای مناسب در جهت گسترش منافع ملی ایران در حوزه  تمدنی خود نگریسته شده که می توان درراستای ارتقای جایگاه ایران از آن بهره برداری کرد؛ در همین راستا، پژوهش حاضر، ضمن تأکید بر لزوم بازبینی در سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران در قبال حوزه  تمدنی خود (به ویژه با توجه به تحول های صورت گرفته در منطقه)، راهکارهایی مناسب درخصوص نحوه  بهره گیری صحیح و مدبرانه از این ظرفیت را  در قالب دکترین هسته- پیرامون ارائه داده است.

کلیدواژگان

حوزره تمدنی ایران؛ سیاست خارجی ج.ا.ا؛ جهانی‌شدن؛ منطقه ایران فرهنگی؛ تکثر قومیتی

مقدمه

ایران به عنوان کشوری با سابقه  تمدنی کم نظیر، همواره در گستره  فرهنگی خود با تعدد خرده‌فرهنگ های گوناگون مواجه بوده است. مسئله ای که همواره با دو عینک خوش بینانه (به عنوان یک فرصت) و نیز اغلب با عینک بدبینانه (به عنوان یک تهدید) بدان نگریسته شده است، تعدد و تنوع قومی در حوزه تمدنی ایران به گونه ای است که می توان تکثر فرهنگ های مختلف را در آن به وضوح مشاهده کرد؛ این اقوام در طول تاریخ در نضج و شکوفایی تمدن ایرانی به شکلی محسوس، سهیم بوده اند و ازاساس، ایران را فارغ از چنین تکثری نمی توان تبیین کرد؛ چراکه حوزه تمدنی ایران به عنوان یک واحد فرهنگی مستقل از تکثر این فرهنگ ها و قومیت ها هویت یافته است.

 تنوع قومی در گستره  تمدنی ایران به ویژه حضور دنباله  برخی از این قومیت ها در خارج از مرزهای ایران سیاسی تهدیدها و درعین حال، فرصت هایی را برای کشورمان به وجودآورده است که عدم توجه به هریک، مخاطراتی را برای کشور به همراه خواهدداشت.

در این پژوهش به دنبال بررسی این موضوع خواهیم بود که «ایران با وجود تکثر فرهنگی و وجود قومیت های گوناگون در ایران امروزی و حضور دنباله  این قومیت ها در سیطره  دولت های همسایه چگونه باید برای بهره برداری حداکثری از فرصت های پیش آمده، سیاست خارجی آینده اش را در قبال حوزه  تمدنی خود سامان دهد؟».

در پاسخ به این چگونگی، با داشتن این مفروض که جایگاه ایران فرهنگی امروزین، تناسبی با جایگاه حقیقی آن ندارد، داعیه  اصلی تحقیق را مطرح می کنیم؛ ایران اسلامی برای پیداکردن جایگاه حقیقی خود در منطقه و جهان (که این جایگاه برابر با تثبیت فرهنگ و تمدن ایرانی در مناطقی است که جزء حوزه  تمدنی ایران به حساب آمده، فرهنگ و تمدن ایرانی، ظرفیت رشد و شکوفایی را در این مناطق دارد) با نگاهی فرصت شناسانه به تکثر فرهنگی جامعه  ایرانی، خواهدتوانست جایگاه حقیقی خود را نه تنها تثبیت کند، بلکه در مراحل بعد از تثبیت به ارتقای این جایگاه پرداخته، به تبع آن، «منافع اقتصادی، فرهنگی و سیاسی دولت ایران» را هم در این مناطق تضمین کند.

 به عبارت دیگر، گسترش نفوذ منطقه ای ایران با بهره مندی از فرصتی که دنباله  قومیت های ایرانی در آن سوی مرزها ایجادکرده‌اند، امکان پذیرخواهدبود و این امر نیز از تحکیم رابطه  هسته  مرکزی با پیرامون داخلی و به‌تبع، تحکیم رابطه  پیرامون داخلی با پیرامون خارجی به منصه  ظهورخواهدرسید؛ درواقع، پژوهش حاضر، ضمن رد دیدگاهی که همواره تکثر قومیتی ایران را تهدیدی جدی ضد امنیت ملی قلمدادمی‌کند، با ارائه و پیشنهاد راهکارهای عملیاتی در قالب دکترین هسته- پیرامون، تعدد و تکثر قومیتی را فرصتی منحصربه فرد برای افزایش منزلت استراتژیک ایران در منطقه و به ویژه در حوزه تمدنی خود می داند؛ ازاین رو به نظرمی‌رسد که موضوع پژوهش، نوآوری و تازگی خاص خود را داشته باشد.

 در این پژوهش که رویکردی آینده پژوهانه دارد، از منابع گوناگون کتابخانه ای و اینترنتی بهره‌جسته ایم. ساختار متن پژوهش مشتمل بر چهار عنوان اصلی است که عبارت اند از: «حوزه تمدنی ایران: گذشته، حال و آینده، تکثر فرهنگی: فرصت یا تهدید؟، حوزه تمدنی ایران و جهانی شدن، حوزه تمدنی ایران، جهانی شدن و آینده  سیاست خارجی ج.ا.ا ( ارائه  راهکارهای عملیاتی در قالب دکترین هسته- پیرامون)» و با نتیجه گیری به اتمام خواهدرسید.

الف- مبانی مفهومی و نظری

1- مبنای مفهومی

یکی از مهم ترین مسائل در حوزه علوم اجتماعی، ارائه تعاریف مختلف و گاه متضاد از اصطلاح‌های واحد است؛ درحقیقت برخلاف علوم تجربی در حوزه علوم اجتماعی، تعریفی واحد که مورد توافق همگان باشد برای اصطلاح های خاص رشته های مختلف این حوزه ازجمله علوم سیاسی و روابط بین الملل ارائه نشده است؛ همین امر باعث می شود که پیش از پرداختن به یک مطلب، نویسنده ابتدا با ارائه معمول ترین تعاریف درخصوص یک واژه، تعریف خود را از اصطلاح هایی که در متن به‌کارمی گیرد، به خواننده القاکند تا فهم مطلب به صورتی که مدنظر نویسنده بوده است برای دیگران میسر شود؛ در ادامه به تعریف مفاهیمی مانند قومیت، هویت قومی، تجزیه طلبی و ایران فرهنگی خواهیم پرداخت.

1-1- مفهوم قومیت

واژه های قومیت یا گروه قومی، هرچند واژگان جدیدی در علوم اجتماعی هستند و ظهورشان به حدود بیشتر از یک قرن نمی رسد، ریشه و بنیان دیرینه‌ای دارند؛ این واژه ها برخلاف مفاهیمی مانند ملت و ناسیونالیسم که اصطلاح هایی به نسبت جدید هستند، در کنار عباراتی نظیر قبیله، طایفه، گروه، تیره و نژاد کاربردی بلندمدت، در اطلاق بر گروه‌های انسانی داشته است. قومیت صفت قوم است، اما اغلب به صورت مترادف این واژه استعمال می‌شود. در طول زمان، معنای واژه قومیت تغییریافته است به گونه‌ای که گاهی ناظر بر مفهوم دیگران بوده است، یعنی افرادی که به گروه مسلط تعلق ندارند و گاهی به همه گروه‌ها اطلاق می‌شد؛ این نکته به ویژه درخصوص معانی جدید قومیت و گروه قومی، صادق است.

معانی نخستین گروه قومی دراصل با معانی مدرن آن متفاوت اند، به گونه ای که دراصل، گروه های قومی به گروه های غیرمسیحی و غیریهودی گفته می شد و به طور کامل، جنبه مذهبی و گاه نیز نژادی داشت (,1983:255 Snyder)؛ بعدها به ویژه در دهه های پایان نیمه نخست قرن بیستم بود که به دلیل وجود گروه های گوناگون مهاجر در آمریکا، قومیت علائق نژادی، زبانی و فرهنگی گروهی خاص، نظیر سیاهان، ایرلندی ها، ایتالیایی ها، آلمانی ها، لهستانی ها و سایر گروه ها خوانده شد (204,255  ,1983: Snyder). در زبان انگلیسی، «قومیت»[1] بسیار وسیع تر از ارتباط یک فرد با جامعه‌اش است (یعنی شهروندی) و بیشتر به ارتباط با یک گذشته و فرهنگ مشترک و آشکار اشاره‌دارد. در برخی از زبان‌های دیگر، اصطلاح های معادل قومیت و ملیت بسیار به یکدیگر نزدیک هستند.

درباره مفهوم واژه «قوم» آنچه بیش از دیگر معانی، متدوال است آنکه قوم یا گروه، نژادی گروهی از انسان‌هاست که اعضای آن دارای ویژگی‌های نیایی و اصل و نسبی یکسان یا مشترک هستند؛ در این دیدگاه، همچنین گروه‌های قومی، اغلب دارای مشترک های فرهنگی، زبانی، رفتاری و مذهبی هستند که ممکن است به آبا و اجدادشان برگردد یا براساس عواملی دیگر به وجودآمده باشد؛ بنابراین یک گروه قومی می‌تواند یک جامعه فرهنگی نیز باشد. قوم در جوامع برده‌داری و فئودالی نوعی دیگر از اشتراک افرادی است که دارای پیوندهای خونی هستند و سرزمین، زبان و فرهنگ مشترک دارند، ولی این اشتراک هنوز به اندازه کافی، پایدار نیست و در مقیاس کشوری نیز اشتراک اقتصادی، هنوز کامل نیست (آشوری، بی تا).

1-2- مفهوم هویت قومی

هویت قومی، اغلب، نوعی هویت اجتماعی است که در آن وابستگی به گروه قومی خاص، مبنای شناسایی و شناساندن قرارمی گیرد؛ البته قومیت، معنی واحدی ندارد و شاخصه قومی بودن یک گروه بیشتر به تمایز آن با گروه های دیگر بستگی دارد. به دلیل گستردگی مفهوم قومیت که گاه مفهوم ملیت را نیز می رساند. عناصری گوناگون مانند زبان، مذهب، نژاد، آداب و رسوم خاص و گاه ملیت خاص، یک گروه قومی را تشکیل می دهند؛ برای نمونه در لبنان «مذهب»، ملاک قومی بودن و گروه های قومی است و نه زبان، چراکه همه لبنانی ها در زبان عربی اشتراک دارند. در برخی کشورها، همانند شمال آفریقا و مورد بربرها، نژاد عامل و شاخصه قومیت است و در برخی کشورها همانند ترکیه و عراق «زبان» می تواند عامل قومی باشد (احمدی، 1388: 63).

هویت قومی نیز همانند هویت دینی، بخشی از هویت اجتماعی فرد است؛ خود هویت قومی نیز گاه تحت تأثیر هویت هایی خردتر نظیر مذهب، طایفه و ایل قرارمی گیرد؛ برای نمونه در کردستان ایران، عراق و ترکیه، کردها به لحاظ شیعه و سنی بودن و نیز تعلق به طایفه های گوناگون، هویتی متمایز دارند و برای خود، مرز هویتی قائل می شوند؛ همین شکاف های کوچک تر از بروز یک هویت قومی فراگیر جلوگیری کرده است. نبود پیشینه سیاسی و تاریخی واحد برای کردها یا به عبارتی، نبود دولت کردی در گذشته، تمایزهای هویتی طایفه ای، دینی و ایلی و حتی لهجه ای و زبانی را میان آنها تشدید می کند (خضرزاده، 1381: 73).

1-3- مفهوم تجزیه طلبی

اعتقاد به اینکه گروه یا سرزمینی معین باید از سازمان بزرگ‌تری که وابسته به آن است، جدا شود، اغلب در تجزیه‌طلبی نظر بر استقلال سیاسی اقلیتی خاص از یک واحد بزرگ سیاسی است و نهضت‌های حامی چنین اندیشه‌هایی را تجزیه‌طلب می‌نامند. در قرن گذشته و قرن حاضر متأثر از رشد ناسیونالیسم، نهضت‌های تجزیه‌طلب بسیاری در داخل امپراطوری‌ها و کشورهای وسیع به‌وجود‌آمده، بر اثر آنها ملت‌های تازه‌های پدید‌آمده‌اند. تجزیه‌طلبان، ممکن است خواهان جدایی از کشوری و پیوستن به کشور دیگر باشند.

برخلاف دیدگاهی که منشأ تمام تمایل ها و اقدام های تجزیه طلبانه را در ناسیونالیسم قومی می داند باید به این نکته اشاره داشت که تجزیه طلبی همیشه براساس ناسیونالیسم قومی صورت نمی گیرد؛ در برخی موارد، منافع اقتصادی مشترک نیز باعث تجزیه طلبی است؛ مانند مذاکرات گروه های کرد با گروه های تجزیه طلب آذربایجانی که برای رهایی از زیر فشار جمهوری اسلامی تاحدودی با هم دیگر  اتحاددارند، یا برگزاری سمینارهای تخصصی فدرالیسم که هر دوی این گروه‌ها (که از نظر ناسیونالیسم قومی با هم متفاوتند) در آن خواسته هایی مشترک را مطرح می کنند.

رادیکال ترین شکل منازعه قومی در حوزه های گروه قومی تجزیه طلبی است که به تغییر مرزهای دولت و تشکیل دولت جدید منجرمی شود. شرط لازم برای اعمال این سیاست، غنی بودن گروه قومی است، زیرا تجزیه طلبی در محیطی خشن و با درگیری داخلی با سطحی بالا از آسیب ها و هزینه ها برای هر دو طرف صورت می گیرد. هدف گروه قومی تجزیه طلب، ممکن است الحاق به سرزمین دیگر (کشمیر هند به پاکستان) یا تشکیل دولتی با حضور اقوام همسایه باشد؛ البته شکل مسالمت آمیز تجزیه (تجزیه با توافق همه گروه های قومی داخلی) نیز امکان دارد. همانند جدایی چک و اسلواکی از یکدیگر و تشکیل دو دولت مستقل (خضرزاده، 1381: 73).

1-4- مفهوم ایران فرهنگی

ما وقتی می گوییم ایران فرهنگی، منظورمان مناطقی است که در آنجا فرهنگ ایرانی که ریشه های اصلی آن از دل تمدن اسلامی نشأت گرفته است حضوردارد و این مناطق نمی توانند به مرزهای سیاسی، محدود شوند؛ بنابراین ما وقتی می گوییم ایرانی، نه به این منظور است که ما به او تابعیت و ملیت ایرانی بدهیم بلکه می خواهیم بگوییم برای نمونه، مولوی، عضوی از جهان اسلام و به تبع، جزئی از تمدن ایران است. ملت ایران از معدود ملت‌های چند هزار ساله است که هرگز به گسست هویتی، دچار نشده و جزئی کوچک از یک فرهنگ بزرگ‌ تر نبوده است.

ایران در روزگار کهن تا ماوراء‌النهر، شبه قاره، جهان عرب، آسیای صغیر و مناطقی از آفریقا و اروپا بسط داشت. حوزه  تمدن ایرانی، شامل منطقه  جغرافیایی  وسیعی است که از درون چین می آید و کشمیر و فلات پامیر را دربرمی گیرد و به آسیای کنونی می رسد؛ کشورهای این حوزه را به انضمام افغانستان و پاکستان شامل می شود و ایران فعلی را در خود جای می دهد؛ از اقیانوش هند، دریای عمان و خلیج فارس و نواحی ساحلی آن در هر دو سو؛ خود را به قفقاز تا دریای سیاه و مدیترانه می رساند؛ به عبارت دیگر گستره تباری و فرهنگی ایران نه تنها به مرزهای جغرافیایی ایران کنونی و حتی مجاورت این مرزها محدود نیست، بلکه هم‌تبار های ایرانی در گستره ای بسیار دورتر از ایران کنونی نیز حضوردارند.

2- مبانی نظری

پژوهش حاضر، رویکردی آینده پژوهانه دارد؛ بنابراین ارائه راهکار برای بهره مندی مطلوب تر از فرصت تکثر قومیتی موجود در ایران فرهنگی ناظر بر عوامل اصلی تهدیدزا در موضوع قومیت های ایران است؛ به عبارت دیگر، این پژوهش با عنایت به نظریه های موجود در باب مسئله قومیت ها (به طور خاص، موضوع قومیت های ایران) که به علل اصلی بحرانی شدن موضوع قومیت ها پرداخته اند، راهکارهای پیشنهادی خود را برای بهره مندی حداکثری از وضعیت موجود ارائه داده است؛ در ادامه، ضمن اشاره ای کوتاه به نظریه های موجود در باب قومیت ها، نظریه حمید احمدی را که به مسئله قومیت ها در ایران به دقت توجه کرده است، مطرح خواهیم کرد.

درخصوص تبیین علل گرایش های قومی و سیاسی شدن قومیت ها چند نکته را باید مدنظر قرارداد؛ نخست آنکه هیچ نظریه عمومی درباره قوم گرایی نمی تواندوجودداشته باشد (اوزکریملی، 1383: 23). ما نمی توانیم با نظریه ای واحد، هم مسائل قومی روسیه درخصوص چچن ها و هم مورد آلبانیایی‌تبارهای کوزوو در صربستان را تبیین کنیم؛ این بیشتر از زمان مندبودن پدیده های اجتماعی ناشی می شود؛ دوم آنکه تدوین چارچوبی نظری درباره این موضوع به یک تحلیل چندعلتی و متعاقب آن رهیافتی میان رشته ای نیازدارد که همه عوامل سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و روان شناختی را مورد ملاحظه قراردهد (مقصودی، 1380: 86).

به قول آنتونی اسمیت، ناسیونالیسم قومی (قوم‌گرایی) بیش از آن متنوع است که با عاملی واحد قابل تبیین باشد و ازاساس، همچو آفتاب پرست، رنگش را از محیط می گیرد (اوزکریملی، 1383 : 276). نظریه ها و رویکردهایی که می کوشند پدیده ای مانند ناسیونالیسم قومی یا قوم گرایی را برپایه فرایندهای واحد توضیح دهند، در معرض تقلیل گرایی قراردارند (اوزکریملی، 1383 : 276)؛ سوم آنکه درخصوص مسئله قومیت ها و چرایی سیاسی شدن آنها باید همان گونه که حمید احمدی نیز به درستی بدان اشاره کرده است، به روند تاریخی آنها نیز توجه و دقت شود.

به اعتقاد بسیاری از اندیشمندان و جامعه شناسان کلاسیک نظیر کنت، مارکس و به طور ویژه وبر، نگاه به پدیده های اجتماعی از منظر تاریخ، جزئی از ملزومات نگاه دقیق و صحیح است و به تبیین هایی با دقت بیشتر کمک شایانی می کند؛ در خصوص این عقیده موضوع قومیت ها چون ریشه های تاریخی دارند دراصل، بسته به شرایط و محیط وقوع، سیر تطوری خاص دارند (محمدزاده، 1380 :7)؛ به اعتقاد بسیاری از اندیشمندان، پرداختن به این موضوع از منظر یک بحث نظری صرف، صحیح نبوده، برای تبیین مناسب این موضوع باید ابعاد گوناگون آن را درنظرگرفت. (احمدی، 1385)

برخی از مهم ترین نظریه هایی که از دیدگاه های مختلف برای تبیین این پدیده ارائه شده اند، عبارت اند از: تأکید بر ساختارهای اجتماعی و توسعه اقتصادی به عنوان متغیرهای تبیینی که در آثار والرشتاین و مایکل هشتر منعکس است؛ کثرت گرایی فرهنگی به عنوان یک متغیر اصلی مطرح شده در اثر جوزف فورنیوال و ام.جی.اسمیت؛ رقابت بر سر منابع که در آثار ناتان گلیزر و دانیل موینیهان، فردریک بارت و سوزان اولزاک به آن اشاره شده است؛ نظریه رقابت نخبگان، منعکس در آثار آنتونی اسمیت، جوزف روتشیلد و به ویژه پل براس و سرانجام، نظریه انتخاب حسابگرانه که در آثار جدیدتر مایکل هشتر و مایکل بانتون بر آن تأکیدشده است (احمدی، 1378: 154).

به عقیده دکتر احمدی، هیچ یک از نظریه های بالا به تنهایی  نمی توانند سیاسی شدن مسائل قومی در ایران قرن بیستم را به  اندازه کافی تبیین کنند و تکیه صرف بر یکی از نظریه های موجود، ما را به مشکل روش شناختی دچارمی کند؛ به علاوه، میراث سیاسی، تجربه تاریخی، پویایی فرهنگی در ایران ازیک سو و نوظهوربودن  مشکلات به اصطلاح قومی در این کشور ازسوی دیگر، وضعی پیچیده ، فراروی محقق امور قومی قرارمی دهد که او را از تکیه بر نظریه ای مشخص برحذرمی دارد.

در دیدگاه احمدی، گذشته از نقش نخبگان بومی و غیربومی  (قومی و غیرقومی) و نیروهای بین المللی، ظهور دولت (تمرکزگرا و اقتدارگرای بوروکراتیک) مدرن در ایران را باید عامل عمده دیگری دانست که در تحول های سیاسی بعدی ایران  تأثیرگذار بوده است؛ این سه متغیر اساسی می‌توانند عناصر الگویی باشند که به عنوان چارچوبی نظری در درک و فهم قوم گرایی در ایران معاصر به ما کمک کنند.

متغیرهای سه گانه دولت مدرن اقتدارگرا، نظام بین المللی و نخبگان سیاسی، بیشترین نقش را در ایجاد حرکت های قومی به عهده داشته اند؛ این سه عنصر با سازوکارهایی خاص در سیاسی‌کردن علایق و نشانه های قومی، نقش آفرینی کرده اند؛ با توجه به این متغیرها، احمدی، چارچوبی نظری ارائه کرده است که در آن سه  متغیر «دولت، نخبگان و نظام بین الملل» نقش های اساسی را در سیاسی  شدن قومیت و شکل گیری حرکت های سیاسی قومی در میان گروه های  اقلیت زبانی- مذهبی بازی می کنند.

همان گونه که شرح آن آمد، موضوع قومیت های ایران، تنها با عنایت به یک متغیر قابل تبیین نیست؛ بر همین اساس، راهکار ارائه شده در انتهای این پژوهش با عنایت به متغیرهای مختلف داخلی و خارجی و در قالب دکترین هسته-پیرامون ارائه شده است که شرح مبسوط آن در ادامه خواهدآمد.

ب- حوزه تمدنی ایران: گذشته، حال و آینده

ایران فرهنگی به عنوان واحدی هم بسته  که نه تنها همواره دارای نهادهای فرهنگی و تاریخی خاص خویش بوده است، بلکه توانسته است در طول قرن ها در فرهنگ های دیگر نیز تأثیرگذار باشد (اشرف، 1383: 136 و137). ایران به همراه برخی از کشورهای متمدن نظیر چین و مصر دارای موجودیت سیاسی بالنسبه دائمی و قدیمی است و با بسیاری از ملل دیگر که عمرشان هنگام استقلال از چند دهه فراتر نمی رود، قابل مقایسه نیست (اشرف، 1383: 136).

از حدود 200 سال پیش تاکنون که سرزمین هایی مانند بخش های شرقی خراسان و افغانستان، فرارود (ماورا النهر)، آران و دیگر بخش های قفقاز، میانرودان (بین النهرین) و بحرین از قلمرو سیاسی ایران جدا شدند، به تدریج این موضوع مطرح شد، حال که چنین جدایی ای صورت گرفته، این سرزمین ها با نشان و هویت ایرانی که اینک در واحدهای سیاسی جداگانه ای قرارگرفته اند چگونه بایستی در آتیه در کنار یکدیگر، ولی در چارچوب های سیاسی گوناگون قرارگیرند (اشرف، 1383: 140).

در برابر موضوع یادشده نگرش هایی متفاوت وجودداشته است؛ دیدگاهی خواستار ادغام سرزمین های ایرانی با هم و پدیدآوردن دگرباره  یک واحد سیاسی که تمامی سرزمین های مزبور را دربربگیرد، است؛ این دیدگاه، بیشتر در ایران مطرح است و به طور طبیعی به بروز واکنش هایی منجرشده است؛ این دیدگاه به محافل ایران گریز در سرزمین های خارج از جغرافیای سیاسی ایران این فرصت را داده است تا به بهانه  حفظ استقلال کشورشان به نمادهای فرهنگ و تمدن ایرانی یورش برده، موجی از ایران ستیزی به راه اندازند.

 در کنار این دیدگاه که خواستار نوعی وحدت سیاسی سرزمین های موصوف است، دیدگاهی دیگر نیز وجود دارد که با تأکید بر منافع ملی ایران در چارچوب جغرافیای سیاسی کشور و منافع دولت- ملت ایران، میان کشورهای هم تمدن و دیگر کشورها تفاوتی قائل نیست و به آنها یکسان می نگرد؛ در این چارچوب، دیگر مجالی برای اندیشیدن درخصوص ضرورت بهره‌برداری از پیوندهای تمدنی در جهان سیاست وجود ندارد (اشرف، 1383: 142).

ایران فرهنگی، همواره با دوسری از عوامل به عنوان موانعی بر سر راه بازسازی حوزه تمدنی ایرانی مواجه بوده است: عوامل خارجی و عوامل داخلی؛ در بررسی عوامل خارجی باید به طور ویژه به نقش انگستان و اتحاد جماهیر شوروی در تضعیف حوزه تمدنی ایران اشاره کرد (پهلوان، 1377: 117)؛ همچنین آمریکا نیز به ویژه پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی نشان داده است که  با این حوزه تمدنی سر ناسازگاری دارد (پهلوان، 1377: 349).

نخستین دخالت ها که از قرن ها پیش آغازشده بود، مربوط به دولت انگلیس است؛ زمانی که انگلیس به شبه قاره قدم نهاد، کوشید تا زبان و ادبیات فارسی را که در هند شامل بنگلادش و پاکستان امروزی و حتی بخش هایی از چین رواج‌داشت، از مردم این سامان منقطع کند و جای آن را به ادبیات انگلیسی دهد؛ گرچه انگلیس در این کوشش خود به طور کامل، موفق نشد ولی توانست از نفوذ فرهنگ ایرانی در آن سامان بکاهد و به همین دلیل، پارسی سرایان و پارسی نویسان مسلمان هند و پاکستان به حداقل رسیدند و می بینیم که بعد از اقبال لاهوری، کمتر نامی درخور فرهنگ ایرانی در آن سامان می توان یافت.

 به این ترتیب، زبان پارسی که روزگاری زبان رایج دربارهای هندوان و حکمرانان منطقه بود، به زبان انگلیسی و هندی تبدیل شد و اندکی نزدیک تر در افغانستان تا توانستند در برابر فرهنگ ایرانی، سدهایی بزرگ ایجادکردند و این ماجرا گرچه هنوز هم به نوعی ادامه دارد ولی در برابر وسایل جدید ارتباط جمعی، کند شده است و نگاه مردم این مناطق به فرهنگ آبا و اجدادی می رود که بار دیگر شکوه گذشته فرهنگ ایران را زنده کند که البته به تلاش مضاعف کوشندگان سرزمین مادری نیز نیازمند است.

در کنار اقدام های قدرت های بزرگ که شرحی مختصر از آن را آوردیم، همچنین باید بر تحرک های تمدن گریز در خارج از مرزهای ایران نیز تمرکزداشته باشیم. برخی از طیف های فکری با تمام قدرت می کوشند با نفی تمامی تمدن مشترک منطقه ای، آیین تمدن گریزی را به گونه ای بی همتا در حوزه  تمدن ایرانی ترویج دهند. در خارج از مرزهای ایران به عنوان نمونه می توان به پان ترکیسم، پشتونیزم، پان ازبکیسم و جریان های افراطی مذهبی که در قالب بنیادگرایی ظهور و بروزیافته اند و نه تنها حوزه  تمدنی ایران را بلکه حتی امنیت ملی جمهوری اسلامی ایران را به مخاطره افکنده اند، اشاره داشت (پهلوان، 1377: 31).

علاوه بر اینها نباید از جریان های تمدن گریز داخلی نیز غافل شد؛ جریاناتی که چه پیش از انقلاب و چه پس از انقلاب وجودداشته، دارند؛ در پیش از انقلاب، هیچ کس در ایران به فکر مردم تاجیک و شیعه  افغانستان نبود؛ نه جریان روشنفکری که ازاساس غرب گرا و آمریکای لاتین زده  بود و به کشورهای عقب مانده سوسیالیستی دل می بست و الگوبرداری می کرد، نه حکومت که همه فکر و ذکر کارگزارانش متوجه غرب بود و از این نواحی عقب افتاده مانند افغانستان می گریخت. ایران در آن دوران فاقد یک سیاست تمدنی بود (پهلوان، 1377: 324).

در دوران بعد از انقلاب هم در بسیاری از مواقع به دلیل غلظت روح ایدئولوژیک در سیاست خارجی کشور ازاساس به جای آنکه تمدن ایرانی در تعامل با تمدن اسلامی قرارگیرد، در تقابل با آن قرارمی گرفت و صحبت کردن درخصوص حوزه  تمدن ایرانی به معنای مخالفت با اسلام و شریعت بود و مانند انگ رسوایی، بر پیشانی افراد زده‌می‌شد. هرچند امروز چنین دیدگاهی کم رنگ شده است، هنوز هم، درون حکومت رگه هایی از این افکار دیده می شود، افکاری که به غلط ایرانیت را در تقابل با اسلامیت می دانند (پهلوان، 1377: 110)، فارغ از آنکه تمدن ایرانی بدون اسلامیت پوچ خواهدبود؛ به عبارت دیگر، معنای مفهوم تمدن ایرانی بیش از هرچیز دیگر تحت تأثیر پارامتر اسلامیت (آن هم روایت شیعی آن) بوده، نمی توان این دو را جدا از هم ساخت چراکه خدمات متقابل ایران به اسلام و اسلام به ایران، هویتی مشترک را برساخته که پایه های اصلی تمدن ایرانی را شکل داده است.

 این امر به ویژه در سال های اخیر که بحث هایی درخصوص حذف نام پادشاهان از کتاب های درسی تاریخ دانش آموزان به میان آمده است از توجهی بیشتر، بهره مند شده است، چراکه با چنین اقدام هایی و حذف بخشی از تاریخ ایران زمین، نه تنها در نسل های آتی، اندیشه  احیای حوزه  تمدنی ایران را نپرورانده ایم بلکه به عکس باید منتظر تجاوزها و تهدیدها به هسته  مرکزی تمدن ایران نیز باشیم؛ البته لازم به یادآوری است که جوهره اصلی تمدن ایرانی و تمدن اسلامی دارای نقاط مشترک زیادی بوده، لذا می توان با برجسته سازی این نقاط اشتراک، در ارائه یک الگوی پیشرفت و توسعه مطلوب مبتنی بر عناصر تمدن ایرانی و اسلامی گام هایی مؤثر برداشت.  

در کنار تمام این تهدیدها و مخاطرات باید این نکته را مدنظر داشت که جوهر یک ملت این است که همه  افراد، نقاط مشترک داشته باشند. در انسان عنصری والاتر از زبان وجوددارد و آن اراده است. یک ملت اصلی است روحی، نتیجه  پیچیدگی عمیق تاریخی، خانواده ای روحانی نه یک گروه معین که به وسیله  پیکر زمین مشخص شود. حاصل آنکه «ملت بیشتر به روح، مربوط است تا به جسم». روح هر ملتی را باید در فرهنگ آن جستجوکنیم (خوبروی پاک، 1377: 174 و175) هردر، نخستین کسی است که تعلق به جامعه را نیازی اساسی برای بشر دانست؛ او هرگاه واژه  «ملی» یا «روح ملی» را به کارمی برد، منظورش فرهنگ ملی است (برلین، 1371: 122).

با آگاهی نسبت به این موضوع است که انسان درک می کند چرا قدرت روزافزون منطقه ای ایران نه‌تنها نگرانی هایی را در منطقه و در میان مردم منطقه ایجادنکرده است بلکه در نواحی ای که از لحاظ تاریخی تحت نفوذ ایران  فرهنگی هستند مردم و نه دولت ها از این قدرت روزافزون ایران احساس شعف می کنند؛ به ویژه در مناطقی نظیر افغانستان، تاجیکستان، عراق، کردهای منطقه و حتی بسیاری از مردم عرب خلیج فارس که تمایل دارند هویت خود را ایرانی بدانند تا چیز دیگر (2009 : BBC Monitoring Middle East)؛ حتی بسیاری از دولت های منطقه که عقلانی به دنبال کسب منافع ملی خود هستند به افزایش روزافزون قدرت منطقه ایران به دیده  یک فرصت می نگرند؛ چراکه قدرت روزافزون ایران به شکلی ملموس بر امنیت منطقه تأثیر ایجابی خواهدگذاشت ( 2009 : BBC Monitoring Middle East).

از همین روی، اصول سیاست خارجی ایران نباید برپایه  فهمی غلط از منافع ملی باشد بلکه بایستی بر محوریت حوزه  تمدنی ایران استوار شود، آن هم تمدنی که از پیوند میان اسلامیت و ایرانیت شکل گرفته است؛ به عبارت دیگر، سیاست خارجی تمدنی، یعنی سیاستی که به ایران کنونی محدود نشود بلکه به همه اجزای این تمدن؛ حتی آنهایی که در واحدهای سیاسی خارج از ایران به نحوی حیات دارند، دل بستگی نشان دهد. کشورهایی که دارای پیوندهای مادی و معنوی مستحکمی با یکدیگر بوده، پیشینه، فرهنگ، ارزش ها و منافعی مشترک با هم دارند برای اینکه در برابر معادلات جهانی و سیاست قدرت مسلط تمدن غرب یک سره منفعل نبوده، از خود هویتی مجزا را نشان بدهند باید برپایه محور مدنیت مشترکی که به آن تعلق دارند، با یکدیگر همکاری کنند.

پ- تکثر فرهنگی: فرصت یا تهدید

ایران جزء کشورهایی است که اقوامی گوناگون را در ترکیب جمعیتی خود جای داده است. ایران به دلیل قرارگرفتن در گذرگاه مهاجرت های تاریخی، با ترکیب قومیت های مختلف در بافت جمعیتی خود مواجه است که به تناسب پیشینه  تاریخی و تحول های سیاسی و اجتماعی در گستره سرزمین، توزیع و مستقر شده اند، مهاجرت های تاریخی میان سه قاره  آفریقا، اروپا و آسیا به سکونت اقوام مختلف و درهم آمیختگی نژادی انجامیده است؛ در ادامه به معرفی کوتاه قومیت هایی از ایران می‌پردازیم که در مرزهای سیاسی ایران، محصور نیستند و دنباله  آنها تا خارج از مرزهای ایرن سیاسی نیز کشیده شده است.

1- آذری ها

قوم آذری زبان های ایران از اقوام ایرانی الاصل بوده، در قسمت شمال غربی ایران سکونت دارند (ماهنامه  سخن آشنا، 1385: 17)؛ این گروه که پس از اقوام فارس زبان در رتبه بعدی در ترکیب ملی ایران قراردارد در استان های آذربایجان غربی، آذربایجان شرقی، اردبیل و زنجان استقرارداشته، ادامه  آن به استان همدان و غرب گیلان گسترش یافته است؛ علاوه براین، در شهرهای تهران، قم ، اراک و قزوین نیز به صورت ادغام اجتماعی، جمعیتی قابل توجه را شامل می شود. آذری ها در متغیرهای زبان و احساس قومیت با فارس زبان ها تفاوت دارند اما در متغیر دین و مذهب (شیعه) با اکثریت ملت مشترک اند.

ترک های آذری زبان ایران با ترک های قفقاز و ساکن در آن سوی مرزها، وجوه مشترک زیادی دارند و آنها را بخشی از مردم ایران می دانند که بر اثر تحول های بین المللی و ضعف حکومت مرکزی و طی قراردادهای ننگین گلستان و ترکمانچای از پیکره  ایران جدا شده اند؛ ترک های آذربایجان همواره از این موضوع رنجیده خاطرند و خواهان الحاق پاره جداشده ایران به بدنه کشور هستند (سایت اشراق: 1389).

2- کردها

مردم کرد از اصیل ترین اقوام ایرانی هستند. کردهای ایران،  دارای دو مذهب شیعه و سنی هستند (ماهنامه  سخن آشنا، 1385: 17). کردها که سومین گروه جمعیتی از ملت ایران به شمار می آیند، در غرب کشور در استان های کردستان و جنوب آذربایجان غربی زندگی می کنند و بخش هایی از منطقه کردنشین خارج از قلمرو سیاسی ایران، مشتمل بر نواحی شمالی عراق، جنوب شرقی ترکیه و شمال شرقی سوریه است. دسته جاتی از کردها در شمال خراسان و گروهی نیز در کشور ارمنستان به صورت اقلیت قومی به سرمی برند؛ درمجموع، کردها در ریشه های نژادی، زبانی، تاریخی و برخی خصلت های فرهنگی با بخش مرکزی ایران دارای وجوه مشترک اند اما از جهات مذهبی، قومی و زبان محاوره با بخش مرکزی ایران تفاوت دارند و درعوض با نواحی کردنشین خارج از مرزها همگونی دارند.

 مردم کرد ایران در طول تاریخ و ازمنه گذشته نه با مشکلی مواجه بوده اند و نه مشکلی برای حکومت مرکزی به وجودآورده اند؛ اما در اواخر حکومت قاجار و آغاز کار حکومت کمونیستی شوروی، این کشور سعی داشت در ایران نیز حکومتی کمونیستی تأسیس کند تا بتواند به اهداف سلطه جویانه خود در ایران جامه  عمل بپوشاند؛ به همین دلیل به تشکیل حزب کمونیست ایران دست زد تا با فعال کردن آن در حکومت ایران نفوذکند.

3- عرب ها

عرب های ایران در بخش مرکزی و جنوب غربی استان خوزستان استقراردارند؛ مردم این منطقه به طور عمده شیعه مذهب اند و از حیث مذهب با بخش مرکزی ایران همگونی دارند؛ اعراب خوزستان نیز همچون دیگر اقوام ایرانی، خود را به هویت ملی ایرانی وابسته می دانند و نیروهای هم گرایی در آن بر تمایل های واگرایانه برتری دارد.

تحول های عراق بعد از حمله آمریکا نشان داده است که با وجود مجاورت این قومیت ایرانی که وفاداری خود را بارها به اثبات رسانده است، با اعراب مستقر در خاک عراق که متأثر از فرهنگ و تمدن ایرانی هستند، زمینه برای توسعه نقش منطقه ای ایران در عراق فراهم شده است؛ هرچند به سبب وجود ذخایر عظیم نفتی در استان خوزستان، قدرت های بزرگ از دیرباز توجهی خاص به این قسمت از سرزمین ما داشته اند و در اواخر حکومت قاجار درصدد جداکردن این قسمت از خاک ایران بوده اند. جنبش قومی شیخ خزعل، مهم ترین تحرک قومی در آن زمان محسوب‌می شد که دولت انگلستان برای رسیدن به اهداف خود از این جنبش استفاده می کرد (ماهنامه  سخن آشنا، 1385: 18).

4- بلوچ ها

یکی دیگر از اقوام ایرانی که در این سرزمین، سابقه ای بس طولانی دارند، قوم بلوچ در استان سیستان و بلوچستان هستند؛ این استان با کشورهای پاکستان و افغانستان، هم مرز بوده، از جنوب، سواحل دریای عمان را دربرمی گیرد. استان سیستان و بلوچستان شامل دو بخش کلی است؛ بخش شمالی آن را سیستان و بخش جنوبی آن را بلوچستان دربرمی گیرد؛ هر دو قوم ازاساس، ایرانی بوده اند که سیستانی ها به طور عمده، شیعه و بلوچ ها اغلب سنی مذهب اند. سیستانی ها از اصیل ترین اقوام آریایی هستند و زبانشان در زبان فارسی ریشه دارد اما درخصوص بلوچ ها اختلاف نظر وجوددارد؛ برخی، ایشان را از اقوام آریایی می دانند و برخی معتقدند بلوچ ها اصالتاً عرب هستند (ماهنامه  سخن آشنا، 1385: 17).

پی نوشت:

[1]. Ethnicity

مراجع

فهرست منابع

1- منابع فارسی

- احمدی، حمید (1378). قومیت و قوم گرایی در ایران، تهران: نشر نی.

- ----------  (1377). ریشه های بحران در خاورمیانه، تهران: انتشارات کیهان.

- ----------  (1385). تحلیل راهبردی مسائل قومی در آذربایجان، گفتگوی علمی، تهران:  پژوهشکده مطالعات راهبردی.

- ----------  (1383). ایران؛ هویت، ملیت، قومیت، تهران: انتشارات موسسه  تحقیقات و توسعه  علوم انسانی.

- ----------  (1388). بنیادهای هویت ملی ایران: چارچوب نظری هویت ملی شهروند محور، تهران: پژوهشکده مطالعات فرهنگی و اجتماعی.

ابوالحسنی، رحیم (1388). «سازگاری هویت ها در فرهنگ ایران». فصلنامه  سیاست، دوره  29، شماره2.

- اوزکریملی، اموت (1383). نظریه های ناسیونالیسم، ترجمه محمدعلی قاسمی، تهران: موسسه مطالعات ملی.

-   اشرف، احمد (1383). «بحران هویت ملی و قومی در ایران»، مندرج در: ایران: هویت، ملیت، قومیت، به کوشش حمید احمدی، تهران: انتشارات موسسه  تحقیقات و توسعه  علوم انسانی.

- آشوری، داریوش (بی تا)، دانشنامه سیاسی (فرهنگ و اصطلاحات و مکتب‌های سیاسی)، تهران: انتشارات مروارید.

- برلین، آیزیا (1371). در جستجوی آزادی، ترجمه  خجسته کیا، تهران: نشر گفتار.

- پهلوان، چنگیز (1377). افغانستان؛ عصر مجاهدان و برآمدن طالبان، تهران: انتشارات قطره.

- تورن، آلن (1379). «برابر ولی متفاوت»، مندرج در: گزارش جهانی فرهنگ 1998، تهران: مرکز انتشارات کمیسیون ملی یونسکو در ایران.

- خوبروی پاک، محمد (1383).« نخبگان محلی، جهانی سازی و رویای فدرالیسم»، مندرج در: ایران: هویت، ملیت، قومیت، به کوشش حمید احمدی، تهران: انتشارات موسسه  تحقیقات و توسعه  علوم انسانی.

اتصال ريلي خراسان شرقي به خراسان

زمان دریافت خبر : چهار‌شنبه 31 شهریور 1395 ساعت 18:32

 

خراسان رضوی با ریل به افغانستان وصل می شود

به گزارش خبرنگار اقتصاد بین المللخبرگزاری فارس ، به نقل از گلوبال کانستراکشن، عملیات ساخت خط راه آهن افغانستان به ایران آغاز شد.
این راه آهن قرار است شهر خواف در خراسان رضوی را به شهر هرات در افغانستان متصل کند که یکی از مهمترین پروژه های ریلی در افغانستان محسوب شده و این کشور را به دیگر نقاط جهان متصل خواهد کرد. دولت افغانستان اوایل ماه جاری در حضور مقامات ایرانی از جمله عباس آخوندی وزیر راه و شهرسازی ایران و همچنین محمود بلیغ وزیر امور عمومی افغانستان در کنار اکلیل حکیمی وزیر اقتصاد این کشور کلید خورد.
وزیر راه ایران پس از این اقدام اعلام کرد که این پروژه روابط دوجانبه ایران و افغانستان را بهبود داده و افغانستان را از طریق ایران به چین، آسیای میانه و اروپا متصل خواهد کرد. ایران 90 درصد از ادامه این خط راه آهن در ایران ایجاد کرده است. یکی از موانع موجود بر سر راه ساخت این خط راه آهن در افغانستان مشکل امنیتی است. طالبان در مسیر این خط حضور دارد.

آموزگاران مظلوم هرات بي دفاع و مظلوم رها شده اند

دولت افغانستان به فکر معلم‌های هراتی باشد/تلاش‌ برای ایجاد اتحادیه آموزگاران
تاریخ:۰۹:۰۱ - ۱۳۹۵/۰۱/۱۱کدخبر: ۱۳۹۵۰۱۱۰۰۰۰۵۴۱
آموزگاران هراتی که تعدادشان به 17 هزار نفر می‌رسد حتی در شرایط سخت مناطق جنگی و با وجود تهدیدها از سوی مخالفان مسلح به کودکان افغانستانی آموزش می‌دهند اما هنوز اتحادیه‌ای برای دفاع از حقوقشان ندارند.

به گزارش خبرنگار سایت افغانستان خبرگزاری فارس، هرات در غرب افغانستان پس از روی کار آمدن نظام‌های انتخابی، شاهد ایجاد تشکل‌ها و نهادهای حمایتی از کارمندان ادارات دولتی و موسسه‌های خصوصی بوده و در برخی مواقع این نهادها، صدای اعتراض مردم را نیز بلند کرده است.

آموزگاران هرات اما تاکنون اتحادیه و یا نهاد حمایتی نداشته‌اند. دولت افغانستان هم تاکنون از این قشر مهم جامعه حمایت آنچنانی به عمل نیاورده‌ است.

درحدود یک میلیون دانش آموز در سال جدید آموزشی در هرات به مدارس می‌روند، مدارسی‌ که در بسیاری از نقاط شهر و شهرستان‌های «هرات»، فاقد سرپناه و کتب آموزشی است.

17 هزار آموزگار با حقوق بخور و نمیر و در شرایط سخت حتی در مناطق جنگی و با وجود تهدید‌ها از سوی مخالفان مسلح دولت به مدارس حاضر می‌شوند و کودکان افغانستانی را آموزش می‌دهند.

در چند سال گذشته حتی در برخی موارد آموزگاران هدف گلوله افراد مسلح ناشناس نیز قرار گرفتند که تا کنون عوامل آن شناسایی و بازداشت نشدند.

این وضعیت بارها صدای اعتراض آموزگاران را در آورده است، اما مسئولان حکومتی یا این صدا‌ها را نشنیده‌اند و یا نشنیده گرفته‌اند.

همین دلایل، عده‌ای از معلم‌ها را واداشته تا به فکر ایجاد «اتحادیه معلمین هرات » افتند.  بانیان این اتحادیه بر این باورند پس از این، از حقوق آموزگاران هرات دفاع و در شرایط ناگوار به یکدیگر کمک خواهند کرد.

نهادهای جامعه مدنی در هرات نیز بر این باورند که دولت هیچ برنامه‌ای برای حمایت از معلمان افغانستان بر روی دست ندارد و باید خودشان برای احقاق حقوق خود دست به کار شوند.

«خلیل پارسا» هماهنگ کننده شبکه‌ نهادهای جامعه مدنی در هرات، ضمن اعلام حمایت از ایجاد این اتحادیه گفت: آموزگاران همیشه مورد کم‌توجهی مسئولان حکومتی قرار‌داشتند و از کم‌ترین حقوق و مزایا برخوردار‌ند.

وی با بیان اینکه برنامه‌‌های حمایتی از معلمان در ولایت هرات وجود ندارد، گفت: آموزگاران با مشکلات عدیده‌ای روبرو هستند و هیچ نهادی از حقوق آنها دفاع نمی‌کند.

برای رفع این مشکل و سروسامان دادن به اوضاع آموزش و پرورش هرات مسئولان این اداره هم با آموزگاران هم‌ صدا شده و از ایجاد «اتحادیه معلمان » حمایت کردند.

«عبدالرزاق احمدی» رئیس اداره آموزش و پرورش افغانستان گفت: پس از آغاز به کار این اتحادیه می‌کوشند تا صندوقی برای پشتیبانی مالی از معلمان نیز ایجاد شود.

«احمدی» اظهار داشت: با ایجاد نهاد حمایتی از آموزگاران راه برای کمک‌های بیشتر برای این قشر فراموش شده جامعه باز خواهد شد.

رییس آموزش و پرورش هرات گفت: از این پس تلاش می‌‌شود تا ظرفیت‌سازی بهتری در بین آموزگاران ایجاد شده و معلم‌ها به راحتی بتوانند به مزایا و حقوق کافی دسترسی داشته باشند.

در همین حال شبکه نهاد‌های جامعه مدنی از این موضوع پشتیبانی می‌کند و آن‌را یک نیاز قلمداد می‌کند.

ولی به گفته «خلیل پارسا» دولتی‌ها نباید در کار این اتحادیه دخالتی داشته باشند.

وی به تشکل‌هایی اشاره می‌کند که چند سال قبل برای آموزگاران هرات بنیانگذاری شد، اما با دخالت آموزش و پرورش هرات در کارهای آن، سرانجام از هم پاشید.

«پارسا» بابیان اینکه در شرایط کنونی نیاز است تا آموزگاران در قالب یک اتحادیه به رفع مشکلاتشان بپردازند گفت: این اتحادیه باید کاملاً مستقل باشد و هیچ ارگان دولتی نیز در امور آن دخالتی نداشته‌باشد.

در هرات نزدیک به 17 هزار آموزگار حضور دارند که 50 درصد آنها را معلم‌های زن تشکیل می‌دهد. با این همه هنوز آموزش و پرورش این ولایت نیاز به آموزگار بیشتر در بخشداری‌ها و شهرستان‌های دوردست ‌دارد.

با این‌همه تعجب برانگیز است که مشکلات فراوان آموزگاران و شمار بالای افراد مشغول به شغل معلمی هنوز اتحادیه‌ای برای خود تشکیل نداده‌اند.