14 اردیبهشت‌؛ سالروز تولد پیر هراتالهی ! ای که بخشنده عطایی و ای حکیمی که پوشنده خطایی و ای اَحدی که درذات و صفات بی همتایی و ای خالقی که رهنمایی و ای قادری که خدایی راسزایی !... جان ما را صفای خود ده ، دل ما را هوای خود ده ، چشم ما را ضیاء خود ده و ما را آن ده که آن به !

خواجه عبدالله انصاری سالک و خالق وارسته مناجات نامه، با فضل و دانش خود و بیان شیوا و سرشار از عشق به احدیت ، عاشقان طریقت الهی را روحی تازه بخشید و شیرینی معنویت دعا و نیایش به درگاه حق را به آنان هدیه کرد تا نجوا کنند: الهی دلی ده که در کار تو جان بازیم و جانی ده که کار جهانی سازیم ![الهی دلی ده که در کار تو جان بازیم]ˈشیخ الاسلام ابواسماعیل عبدالله بن ابی منصور محمد  معروف به خواجه عبدالله انصاری، پیر انصار و پیر هرات در سال 384 هجری خورشیدی، بدنیا آمد.
وی از همان اوان کودکی به دلیل استعداد بسیاری که در زمینه فراگیری علوم مختلف روزگارچون علم حدیث و تفسیر داشت، با هدایت پدر خود به فراگیری آنها و علوم دینی پرداخت وعلاوه بر این توانست با طبع توانا و زبان گویای خود، به سروردن اشعار نغزی به زبان فارسی و عربی همت گمارد.
در سن نه سالگی در حالیکه به خواندن و نوشتن تسلط کامل داشت. به فراگیری متون عصر خویش پرداخت و در این سن حدود 70 هزار بیت شعرفارسی و 100 بیت شعرعربی را از معاصران و متقدمان خود آموخت و حفظ کرد.
وی از محضر استادان بنام آن عصر چون یحیی بن عمار شیبانی و طاقی سجستانی بهره مند شد و توانست در فراگیری علومی چون مقدمات حفظ قرآن کریم و اشعار عربی امتیازی رادر نزد آنان کسب کند.
خواجه عبدالله انصاری در عصری می زیست که فقر و ظلم بیداد می‏کرد و تمایل عموم مردم به اندیشه‏های دینی و عرفانی بسیار بود به گونه ای که آنان در گوشه و کنار شهرهایی همچون هرات و نیشابور، خانقاه های بسیاری را ساخته بودند و این شرایط راه را برای ایجاد اندیشه های عرفانی و صوفیانه او باز کرد و وی را در مسیری قرار داد که توانست در زمینه علوم ادبی، دینی، حدیث ، تصوف و حفظ اشعار عربی، خود را بیش از بیش به جامعه معرفی کند و این مساله شهرت بسیاری را برای او به ارمغان آورد.
او در سن 21 سالگی برای تکمیل تحصیلات خود به نیشابور رفت. سپس به طوس و بسطام سفر کرد و به ثبت و ضبط احادیث همت گماشت. وی چند سال بعد به قصد زیارت خانه خدا، به مکه رفت اما در بین راه دربغداد توقف کرد تا ازمجلس درسˈابومحمدخلال بغدادیˈ بهره مند شود. او همچنین به نظریات و اندیشه های ابوالحسن خرقانی، صوفی نامور آن عصر عشق می ورزید و گفته می شود که دیدار و هم صحبتی با این صوفی اهل دل چنان ذوق عرفانی او را شکوفا کرده بود که رموز تصوف و حقیقت را توانست مشاهده کند.
ازدیگرمشایخ صوفیه آن عصر که وی از وجود آنان کسب فیض کرد، ابو سعید ابوالخیر از عارفان بزرگ و مشهور اواخر قرن چهارم و اوایل قرن پنجم هجری است که خواجه عبدالله انصاری برای تکمیل دانسته های عرفانی و صوفیانه خویش از دانش او بهره مند شد.
خواجه عبدالله پس از بازگشت از سفر حج به زادگاه خود رفت و با اقامت در آنجا به تعلیم مریدان و ارشاد آنان مشغول شد. وی در مکتبی پرورش یافته بود که اساس آن مکتب تصوف خراسان و تجمع شریعت و طریقت بود که با انحراف و بدعت مبارزه می کرد.
از جمله خدمات مهم پیرهرات به مکتب عرفانی خراسان این بود که منازل طریقت، مقامات وسلوک عرفانی را مدون ساخت و در درجه بندی مقامات ترتیب تازه‏ای به وجود آورد و به این ترتیب این مقامات را نه تنها برکیفیت باطنی واشراقی منحصر نکرد بلکه اخلاق وآداب زندگی متعارف رانیز در آن دخالت داد تا هر فرد صوفی، درعین حفظ پیوند با زندگی، سیرمعنوی داشته باشد وطریقت را با شریعت همراه کند.
خواجه عبدالله انصاری از خود آثار و تالیفات ارزشمندی به یادگار گذاشته است که از آن میان می توان به مناجات نامه، طبقات الصوفیه، نصایح، زادالعارفین، کنزالسالکین، قلندرنامه، محبت نامه، هفت حصار، رساله دل و جان، رساله واردات، الهی نامه و منازل السائرین اشاره کرد.
خواجه عبدالله انصاری علی رغم اینکه در هنگام حکومت غزنویان و سلجوقیان، با مخالفت علمای اشعری و معتزله روبرو شد و به مدت یک سال توسط عوامل حکومت زندانی شد اما همچنان بر عقاید خویش باقی ماند و به دفاع از آن برخاست. در اواخر عمر او بدلیل بیماری نابینا شد اما هرگز از تدریس و ارشاد مریدان خود دست برنداشت.
سرانجام این عارف بزرگ پس از سال ها تلاش و کوشش فکری و قلمی در راه رسیدن به عرفان حقیقی در سال 467 هجری خورشیدی چشم از جهان فرو بست. پیکر او در منطقه گازرگاه واقع در 10 کیلومتری هرات آرام گرفت و برای همیشه شور و عشق نهفته در مناجات های او در سینه مومنان ماندگار شد.

رباعی زیر یکی از مشهورترین رباعی‌ منسوب به خواجه عبدالله انصاری است:

هرکس که ترا شناخت جان را چه کند

فرزند و عیال و خانمان را چه کند

دیوانه کنی، هر دو جهانش بخشی

دیوانه تو هردو جهان را چه کند